درود
امروز خبر آزادي مريم و مرضه رو در وبلاگ خواهرم استر ديدم.
در مقابل قدرت و جلال مسيح هيچ چيز نمي تونم بگم.
آنها تو را به سی پاره نقره نفروختند و تو امروز در آسمان شادمان هستی و همینطور که امروز بین ما ایمانداران جشن آزادی این دو عزیز هست، می دانم که در آسمان نیز شادی عظیمی بر پا است.

مریم رستم پور ۲۷ ساله و مرضیه امیری زاده ۳۰ ساله كه نزدیک به ۱۰ سال پیش، از اسلام به مسیحیت گرویده بودند، در تاریخ ۱۵ اسفند ماه ۱۳۸۷( ۵ مارچ ۲۰۰۹ ) بخاطر اعتقادات و باورهای دینی اشان توسط نیروهای امنیتی بازداشت و به مدت ۲۵۹ روز را در زندان اوین بسر برند.
بر طبق گزارشها، علیرغم فشارهای وارده از سوی مقامات در طول جلسات سخت بازجویی و دادگاهی، این دو شهروند مسیحی از انكار ایمان خود سرباز زده اند.
به گزارش شبكه خبر مسیحیان فارسی زبان، در نخستین ساعات بعد از ظهر روز چهارشنبه مورخه ۲۷ آبانماه ۱۳۸۸(در ساعت ۱۵:۰۰ به وقت تهران) درهای زندان اوین به روی جمعیت هیجان زدۀ خارج از زندان گشوده شد و مریم رستم پور و مرضیه امیری زاده پس از ۲۵۹ روز حبس آزاد شدند.
شبكه خبر مسیحیان فارسی زبان FCNN، از تمامی کسانی که توجه عمیق به این مسئله نشان دادند و به طرق مختلف برای این موضوع در دعا و تلاش بودند، از سوی این دو خواهر مسیحی قدردانی و تشکر میکند.
مصائب "مریم و مرضیه" در واقع جدایی های عقیدتی و مذهبی را شکست و بدن مسیح را در یکپارچگی و دعا گرد هم آورد. ما همراه با تمامی مسیحیان آزادی این دو خواهر كلیسایمان را جشن میگیریم و از شما میخواهیم برای ایمنی ایشان در خارج از زندان، بهبود سلامت جسمی و روحی و برای حمایت از كلیسای ایران و ایماندران داخل در دعا باشیم.
در مسيح شاد باشيد و سربلند
ميكائيل
درود به برادران و خواهران خوبم در مسيح و ديگر برادران و خواهران عزيز.....
امروز با چشماني گريان اين پست رو مي نويسم
و ديشب هم با گريه در نام عيسي مسيح در دعا بودم.
دعا براي نارسيس
خواستم با اين پست درخواست دعا داشته باشم براي نارسيس
مدتي ميشه كه بيمار شده و تازگي حالش كمي بدتر شده
” اي عيسي مسيح٬ دوستم را در هر شرایطی که است و تو آنرا میدانی٬ برکت بده.
او ممکن است امروز در نیاز با تو باشد!
همانطوری که آنها در جستجوی رابطه نزدیکتر با تو هستند٬ زندگیشان را پر از برکت٬ مؤفقیت و قدرت کن. آمین.“
"همه بيماران را شفا مي دهي .هركس چه در نام تو دعا كند و چه با تو دشمني كند شفا مي دهي. زيرا همه را فرزند خود مي داني."
"در نام تو دعا مي كنيم براي شفاي دخترت نارسيس كه بيمار است و در نام تو در دعا......."
در نام عيسي مسيح مي طلبم. آمين......
ممنون
ميكائيل
او قیام کرده و زنده است

خدای کتاب مقدس
زمانی که برای بار نخست کتاب مقدس را بعد از ایمان خود مطالعه کردم بنظر رسید که این کتاب از بخشهای متعدد، مجزا و بی ارتباط از هم تشکیل شده است.
یقین دارم خواننده این مقاله نیز چون بنده، نخستین بار این احساس را تجربه کرده است. کتابی کهن که در محدوده زمانی 1500 ساله بدست نویسندگان متنوع با فرهنگها و زمینه های گوناگون با زبانها و موطنهای متفاوت بقلم در آمده است. اما در حقیقت این تنوع اعجاب انگیز در جهت مثبت و تایید الهامی بودن کتاب مقدس بزیبایی خدمت می کند. جالب توجه است که بدانید با اینکه کتاب مقدس متشکل از 66 کتاب متفاوت با سبکهای نگارشی گوناگون می باشد، جملهَ در مورد یک موضوع کلی و یک شخصیت مشخص صحبت می کند و آن نجات دهنده عالم، عیسی مسیح و نجاتی که او برای نوع بشر تهیه می کند است.
حتمی شاهد برنامه های تلویزیونی
بوده اید که آثار
هنرمندانانی را به نمایش می گذارند که هنر ایشان با سبکهای هنری کلاسیک کمی متفاوت می باشد. هنرمندانی که
با وسایل سنگین کشاورزی در مزارع بزرگ اقدام به خلق هنری می کنند که زیبایی آن تنها
از مکانهای مرتفع قابل روئیت می باشد. آثار هنری زیبایی که در دل زمینهای
کشاورزی با خم کردن شاخه های گندم بوجود می آید. تا زمانی که در میان
این اثر ایستاده اید هرگز به وجود چنین تصویر زیبایی که این هنرمند خلق
کرده است پی نخواهید
بود، در حقیقت شاید بظاهر شاهد بی نظمی و ناموزنی آن زمین کشاورزی
بوده و این سوال را از خود بپرسید
که چرا بعضی از این شاخه های گندم شکسته و برخی سالم هستند؟ اما زمانی که سوار هلیکوپتر
و یا هواپیما بشوید و از نقطه مرتفعی به این بظاهر بی نظمی نظری افکنید متوجه آن
تصویر نهایی و آن آثار هنری خواهید شد. کتاب مقدس نیز چنین است؛ تا زمانی
که متوجه کل کتاب مقدس نبوده و هر کتاب را جدا و منفک از مجموعه کتاب مقدس
مطالعه کرده متوجه
ارتباط آن با پیغام اصلی کتاب نباشید، همانا بی نظمی و نامربوطی
اولین استنتاج شما از این کلام
الهی خواهد بود.
اما بی هدفی و آشفتگی زمانی از بین
می رود که از سیر داستان نجات انسان و ظهور نجات دهنده در کل کتاب آگاه باشیم.
تا زمانی که این تصویر زیبا و الهی در دلها و
ذهنهای ما هنگام مطالعه کتاب مقدس شکل نگیرد، خواندن کتاب مقدس تبدیل به کاری طاقت
فرسا و خسته کننده ای خواهد شد که ایماندار هرگز از مطالعه آن لذت نخواهد
برد. اما خوشبحال آنانی که در کلمات این کتاب که بدرستی "نفس
خدا" خوانده شده است، تصویر زیبای خداوند خود را می بینند. کتاب مقدس که آن را به حق
کلام خدا می خوانیم،
دل و فکر و ذهن خدا است که بر ما توسط روح قدوس او آشکار گردیده
است.
تصمیم برای پذیرفتن مسیح به عنوان نجات دهنده ی خود (دعای توبه) و آیات دعا
"هنگامی که دعا میکنی . همچون ریاکاران مباش که دوست میدارند در کنیسه ها و سر کوچه ها ایستاده. دعا کنند تا مردم انها را ببینند .آمین. به شما میگویم. ایننان پاداش خود را به تمامی یافته اند .
اما تو هنگامی که دعا میکنی به اتاق خود برو و در را ببند و نزد پدر خود که نهان است دعا کن.آنگاه پدر نهان بین تو. به تو پاداش خواهد داذ."
همچنین هنگام دعا عبارتی تو خالی تکرار نکنید. آن گونه که بت پرستان میکنند.زیرا میپندارند به سبب زیاده گفتن دعایشان مستجاب میشود . پس مانند ایشان نباشید زیرا پدر شما پیش از آن که از او درخواست کنید نیازهای شما را میداند.
پس شما اینگونه دعا کنید:
"ای پدر ما که در آسمانی نام تو قدوس باد.ملکوت تو بییاید.
اراده ی تو.آنچنان که در آسمان مورد اجراست در زمین نیزاجرا شود.
نان روزانه ما را امروز به ما ارزانی دار.
خطاهای ما را بیامرز چنانکه ما نیز آنان را که به ما بدی کردند می بخشیم.
ما را از وسوسه ها دور نگاه دار و از شیطان حفظ فرما.
زیرا ملکوت و قدرت و جلال تا ابد از آن توست" . متی ۵:۶
هدف عیسی
پس به شهر ناصره که در آن پرورش یافته بود رفت و در روز شبات طبق معمول به کنیسه در آمد .
و برخاست تا تلاوت کند. تومار اشعیای نبی را به او دادند چون آن را گشود قسمتی را یاقت که میفرماید:
" روح خداوند بر من است
زیرا مرا مسح کرده
تا فقیران را بشارت دهم
و مرا فرستاده تا رهائی را به اسیران
و بینایی را به نابینایان اعلام کنم
و ستم دیدگان را رهایی بخشم
و سال لطف خداوند را اعلام نمایم "
در هیچ کس جز او نجات نیست زیرا زیر آسمان نامی جز نام عیسی مسیح به آدمیان داده نشد تا بدان نجات یابیم.اعمال رسولان ۱۲.۴
کسی که گناه میکند غلام گناه است
غلام جایگاهی همیشگی در خانه ندارد
اما پسر را جایگاهی همیشگی است
پس اگر پسر شما را ازاد کند براستی ازاد خواهید بود ..انجیل یوحنا ۳۴.۸
تصمیم شما
"زیرا خدا جهان را آنقدر محبت کرد که پسر یگانه خود را داد تا هر که به او ایمان آورد هلاک نگردد بلکه حیات جاویدان یابد"یوحنا ۱۶:۳
"اما خدا محبت خود را این گونه ثابت کرد که وقتی ما هنوز گناهکار بودیم مسیح در راه ما مرد "رومیان۸:۵
"همه گناهکارند همه گناه کرده اند و از جلال خدا کوتاه می آیند"رومیان ۲۳:۳
"هیچ کس پارسا نیست حتی یک نفر " رومیان ۱۰:۳
چاره ی خدا برای گناه
" زیرا مزد گناه مرگ است اما عطای خدا حیات جاویدان در خداوند ما مسیح عیساست"رومیان ۲۳:۶
او (عیسی) خود کفاره ی گناهان ما است و نه گناهان ما فقط بلکه گناهان تمامی جهان نیز"
اول یوحنا ۲:۲
"اما به همه ی کسانی که او (عیسی) را پذیرفتند این حق را داد که فرزندان خدا شوند یعنی به هر کس که به نام او ایمان آورد"یوحنا ۱۲:۱
"همه می توانند نجات یابند زیرا هر که نام خداوند را بخواند نجات خواهد یافت"رومیان ۱۳:۱۰
"اما اینها نوشته شد تا ایمان آورید که عیسی همان مسیح پسر خداست وتا با این ایمان در نام او حیات داشته باشید "یوحنا ۳۱:۲۰
عیسی فرمود : " هان بر در ایستاده می کوبم کسی اگر صدای مرا بشنود و در به رویم بگشاید به درون خواهم آمد و با او همسفره خواهم شد و او با من" مکاشفه ۲۰:۳
تصمیم برای پذیرفتن مسیح به عنوان نجات دهنده ی خود
خداوندا اعتراف میکنم که شخصی گناهکارم اعتراف میکنم که با قدرت خود و یا کارهای نیکم نمی توانم نجات بیابم و رستگار شوم . ایمان دارم که تو به خاطر گناهان من روی صلیب کشته شدی در قبر نهاده شدی و پس از سه روز از مردگان برخاستی . ایمان دارم که تو زنده هستی و این اقتدار را داری که گناهان مرا ببخشی و مرا در پیشگاه خدا پارسا بشماری تقاضا دارم مرا بپذیری و طبق وعده ات زندگی نوینی به من ببخشی .
از اینکه دعای مرا شنیدی متشکرم .آمین
شکسته قلب
در هیچ کس غیر از او نجات نیست زیرا که اسمی دیگر زیر آسمان به مردم عطا نشده که بدان باید ما نجات یابیم. اعمال 4 : 12

خدا را شکر می کنم خدایی که من به او ایمان آوردم خدای معجزات است وخدایی است پر از مهر ومحبت، زیرا در زندگی کوتاه ی ما در این زمین از فرصتها استفاده می کند تا با ما در رابطه باشد. او را شکر می کنم وتمام جلال را به او می دهم که او بیشتر از من به فکر من است و او با خواب ورویا مرا ملاقات کرد؛ درب نجات را برایم باز کرد.
چیزی که در زندگی چند ساله ام من با قوت وقدرت انسانی می خواستم باز کنم و وارد حضور خدا شوم ومتوسل به این و آن می شدم و سعی می کردم که با کوششهای انسانی رضایت آنها را جذب کنم که شاید شفاعتی در حضور خدا برایم بکنند. برای همین همیشه در تلاطم و اضطراب بودم که آیا کارم درست است یا نه واینکه خداوند مرا می پذیرد و یا اینکه مورد مقبول او هستم. و این احساس در من بود که نه فقط مورد قبول او نیستم بلکه از طرف اطرافیان نیز طرد شده بود زیرا همیشه این حرفها را شنیده بودم که هیچ کس مرا دوست ندارد. مورد پسند کسی نیستم، کسی به من ارزشی نمی گذارد. هر جا که می رفتم خود را هیچ می شمردم وسر افکنده وافسرده بودم ودر خود می گفتم من چیستم؟
بودن من در این دنیا چه سودی دارد آیا نبودنم بهترنیست تا بودنم؟ ودر خود خیلی چیزها فکر می کردم ودوست داشتم که مورد محبت قرار گیرم ومحبت کنم. اما آنقدر بی محبتی دیده بودم که قلب در سینه سنگ شده بود.
تا اینکه یک شب در خواب عیسی مسیح به ملاقاتم آمد در آن خواب من خود را در یک جشن بزرگی دیدم که در آن جشن همه به یکدیگر هدیه می دادند اما کسی نبود که به من هدیه ای بدهد.قلب من خیلی شکسته بود ودر آن لحظه مادرم به من خودکاری هدیه داد ولی این نیز مرا شاد نکرد وبه او گفتم که نمی خواهم. تو مادر من هستی من انتظار هدیه از کس دیگری دارم. وبعد به برادرم نزدیک شدم دیدم گل شیشه بسیار زیبایی در دستش بود. از او خواهش کردم که به من هدیه دهد ولی او جواب داد که نه این مال دوست دخترم است نمی توانم به تو بدهم.
قلب من خیلی شکسته بود ومن می خواستم از آن جشن خارج شوم که یکباره صدایی از آسمان شنیدم که گفت فرزند؛ من مسیح هستم، ومن برای تو هدیه ای آوردم و هدیه من برای تو نجات توست که توسط مصلوب شدنم برایت آماده کرده ام. اگر ایمان بیاوری زندگی جاوید را خواهی یافت. از خواب بیدار شدم. من این حرفها را از هیچ کس نشنیده بودم.
او؛ خداوند به ملاقات من آمده بود ومژده نجات را به من داد. او است که اعتماد به نفسم را به من برگرداند. او به من در کلامش گفته که مرا بسیار شگفت انگیز آفریده؛ اوست که به من گفت تو هنر دستهای من هستی من تو را برای هدف خاصی آفریدم وامروز تو را نجات دادام تا نور و نمک جهان باشی ومن برای تو ارزش قایلم زیرا با قیمت گرانی خریداری شده ای به قیمت خون عیسی مسیح.
الان خدا را شکر می کنم که هم ارث با مسیح هستم آزادانه وارد حضور پدر می شوم. من او را پدر و او مرا فرزند خطاب می کند ومن هویت گم شده ی خود را در عیسی مسیح یافتم. بی گناهم چون او گناه شد، آزادم چون او غلام شد، بره ام چون او شبانم شد، شاگردم چون او استادم شد، کاهنم چون کاهن اعظمم شد، شاهزاده هستم چون شاه شاهان سرور آسمان وزمین پدرم شد.پس چنین پدری لیاقت دارد که تمام زندگیت رابه او بسپاری زیرا قبل از آن که من او را محبت کنم او مرا محبت کرد.
شهادت خواهری در یکی از شهرهای کشور عزیزمان ایران
اهمیت مطالعه کتاب مقدس
تعلیم و تحصیل کتاب مقدس موضوع مهم و بکرات تکرار شده در کلام خدا می باشد. تاکید این امر در عهد عتیق به قوت و بوضوح قابل مشاهده است و اهمیت آن بصورت سنت زیبای تعلیم کلام در خانواده های یهودی انعکاس یافته بود.
یک یهودی هر روز که دعای خود را (دعای شمای) به حضور یهوه بلند می کرد این فرمان در گوش او طنین می افکند: "ای اسرائیل بشنو، یهوه، خدای ما، یهوه واحد است. پس یهوه خدای خود را به تمامی جان و تمامی قوت خود محبت نما. و این سخنانی که من امروز تو را امر می فرمایم، بر دل تو باشد. و آنها را به پسرانت به دقت تعلیم نما، و حین نشستنت در خانه، و رفتنت به راه، و وقت خوابیدن و برخاستنت از آنها گفتگو نما. و آنها را بر دست خود برای علامت ببند، و در میان چشمانت عصابه باشد. آنها را بر باهوهای در خانه ات و بر دروازه هایت بنویس" (تثنیه6: 4-9)
مطالعه، تعمق و قرائت کلام در تار و پود فرهنگ و زندگی آنها تنیده شده بود به حدی که هویت ملت در رابطه کتب مقدسه تعریف می شد. هر پدر یهودی، به عنوان رهبر و سر خانواده مسئول آموزش کلام خدا به اعضای خانواده خود بود تا فرزندان در حکمت و فرائض خداوند رشد کرده و در خداترسی-اطاعت از یهوه، سالک باشند. این تشویق و تذکر در کتب و نصایح عهد جدید نیز انعکاس یافته و به تفتیش کلام ارزش والائی داده شده است. در همین راستا خداوند با بخشیدن معلمین به بدن خود کلیسا، از این عطا برای بنای جماعت مقدسین استفاده می کند تا کلیسا در دانش الهی و معرفت خداوند به قوت پیش رود.
پولس رسول به دستیار جوان خود تیموتاوس، چنین نصیحت می کند "...خدمتکاری باش که کلام خدا را به درستی به کار می بندد" (دوم تیموتاوس2: 15) پولس از او می خواهد همانطور که کلام خدا را با امانت در کودکی یافته بود و به همان قسم که از حکمت الهی منور گشته به جماعت تعلیم دهد (دوم تیموتاوس3: 15)کلیسای اولیه، الهام گرفته از دستورات کلام در آموزش فرائض خداوند، و مشاهده عادت یهودیان در تدریس مستمر کتب در کنایس خود، کلاسهای تدریس کتاب مقدس را در بطن کلیسا شکل دادند. ایمانداران قدیمی و با تجربه مسئول انتقال آموخته ها و دانش الهی خود به خادمین جوان و نوایمانان شده و جلسات بررسی و تعمق در کلام به مراکز اصلی تدریس ایماندارن مبدل گشت. جای تاسف است که در طی گذشت سالها این عادت زیبا و الهی در کلیساها کمرنگ شده و مقام خود را بتدریج از دست می دهد. آموختن کلام از یک نیاز و لزوم به یک تجمل در دانشگاههای الهایات مبدل شده، تا جایی پیش رفته ایم که خادمین، شیوخ (شبان، کشیشان) اهمیت و ضرورت یادگیری علم الهی (الهایات) را نادیده گرفته، تنها به تجربیات شخصی خود اتکا می کنند.گروهی اهمیت توجه به مسح الهی را بسیار افضلتر از تفتیش کتب می دانند، ناآگاه از این حقیقت که روح القدس کلمات و سخنان مسیح را به ما یادآور کرده و کلام خدا را بر ما کشف می سازد.
روح قدوس خداوند در چهارچوب کلام، حقایق الهی را بر ما مکشوف می سازد و بر اساس شنیدن و تامل درکلام است که ایمان را در ما ایجاد می کند. چندی پیش فرصتی را داشتم با خادمی در رابطه با مطالعه عمیق کلام و تشویق اعضای کلیسا در سپردن خود به چنین عادتی گفتگو نمایم. بار دیگر به اهمیت این مطلب زمانی پی بردم، که این خادم خلاف این مطلب را به اعضای کلیسا پیشنهاد کرده بود تا مبادا ایشان در دام گناه غرور گرفتار آیند. حقیقتأ جای تاسف است که کلیسای خداوند از ترفندهای شریر و حملات موزیانه او آگاه نمی باشد و بسادگی فریفته شده هر روز بیشتر از دیروز با کلام پدر آسمانی بیگانه می گردد.
شاید بهتر باشد بار دیگر به تاریخ کلیسا نظری بی افکنیم و زندگی بزرگمردانی چون مارتین لوتر و جان کالوین را که داشتن کتاب مقدس و فرصت مطالعه کلام را مدیون این چنین افرادی می باشیم، را مورد توجه قرار دهیم. نهضت ریفورمی که بوسیله چنین مردانی آگاه از کلام خدا که دانش الهی خود را در دانشگاه ها کسب کرده و پس از تحولات ایمان همچنان در مکانهای تحصیلی عالیه ادامه داده و وسیله ای در دست خدای قادر در جهت بیداری بسیاری گردیدند.کلیسای ایران می بایست بار دیگر به ریشه قدیمی پدران کلیسا برگردد و در ایمان و دانش الهی اجازه دهد تا روح خدا هیکل مقدس را بنا کند. آگاهی از کلام و ریشه دوانیدن در فهم اصول کتاب مقدس کلیسای خداوند را از تعالیم ناراست مصون نگاه داشته آن را تبدیل به عمارتی قائم می سازد. اگر ایمانداران از فرائض ابدی و راست خدا مزئین باشند، دشمن هرگز فرصت و مجال ارائه دروغهای مجلل خود را در قالب تعالیم جدید و دل انگیز نخواهد داشت. بیایید امروز ما آن کسی باشیم که این تشنگی را به دیگران انتقال می دهد.
سلام
بنده هم با نظرات بالا موافقم
هر چیزی که انسان زیاد روش فکر میکنه تو عالم رویا می بیننه و این دلیل محکمی برای
تغییر مذهبتان نیست
بیشتر این تصمیم از روی احساس
گرفته شده
درود به شما
ممنون که سر زدید و نظر دادید
فکر کنم شما هم متوجه نشدید که این داستان واقعی فاطمه است نه داستان من.
من میکائیل هستم و با دوستم نارسیس از جلال مسیح می نویسیم.
نخست باید بگم فاطمه تغییر مذهب ندادند. مسیحیت دین نیست.
فاطمه راه, راستی و حیات رو پیدا کرد.
خواب و رویا ممکنه از تخیل باشه اما میتونه نشانه باشه .
نشانه ائی از خداوند برای نجات گمشدگان.
راستی اگه یه نفر مسیحی بگه خواب پیامبر اسلام رو دیده, باز هم میگید که احساساتی شده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
و شاید هم رفتار زشت خانواده
مسلمانتان باعث شده از اسلام زده شوید به هر حال بنده شما را به دروغگوئی متهم نمی
کنم
خیلی خوبه که مثل دیگر برادران و خواهران مسلمان بدون دلیل کسی رو دروغگو نمی نامید.
واقعا ممنون
این داستان کاملا واقعی است.
مسیحیت نیاز به تبلیغ نداره.
در مورد تحقیقتون در قرآن باید
بگم که اشتباه تحقیق کردید
قرآن كریم در آیه 157 سوره نساء بر پندار قوم یهود
و عقیده بعضی از فِرق مسیحیت درباره مرگ حضرت عیسی خط بطلان میكشد. در این آیه آمده
است: «گفتند: ما مسیح، پیامبر خدا، را كشتیم. آنها او را نكشتند و دار
نزدند؛ بلكه امر بر آنها مشتبه شد. آنان كه درباره انتقال حضرت مسیح به عالم
بالا اختلاف و گفت و گو میكنند در شك و تردیدند. یقیناً عیسی كشته
نشده است؛ بلكه خداوند او را نزد خود برد كه او قادر و داناست».
همچنین در قرآن می
فرماید:«به یاد آر آن گاه را كه
خداوند فرمود: ای عیسی، من تو را به قرب خود بالا میبرم و از معاشرت كافران پاك
میگردانم».
این آیات شریفه،
مؤید این هستند كه حضرت عیسی علیهالسلام
كشته نشد، بلكه به آسمان رفت. یهودیان مدعی قتل عیسی علیهالسلام بودند و مسیحیان نیز
گمان میكردند یهود، عیسی علیهالسلام را با دار زدن، كشتهاند و پس از
قتل، خداوند او را از میان قبر به سوی آسمان برده است. ناگفته نماند بر
اساس آنچه از ظاهر آیات قرآن برمیآید، حضرت عیسی علیهالسلام در نزد
خداوندِ متعال زنده است و نخواهد مرد تا همه اهل كتاب به او ایمان آورند.
شما برای اثبات این ادعا که مسیح مصلوب نشد به قرآن استناد کردید.
اما در مسیحیت به غیر از کتاب مقدس که تحریف نشده است دلایل دیگری هم وجود دارد که فعلا چند مورد رو میگم.
نخست اینکه مصلوب شدن مسیح اساس مسیحیت است.
صدها سال قبل ، اشعیاء نبی مرگ مسیح را پیشگویی نموده بود «لکن او غمهای ما را بر خود گرفت و دردهای ما را بر خویش حمل نمود و ما او را از جانب خدا زحمت کشیده و مضروب و مبتلا گمان بردیم و حال آنکه به سبب تقصیرهای ما مجروح و به سبب گناهان ما کوفته گردید و تادیب سلامتی ما بر وی آمد و از زخمهای او ما شفا یافتیم .
افرادی که اصلا مسیحی نبودند به مصلوب شدن مسیح شهادت دادند.
مریم مقدس هنگام مصلوب شده مسیح حضور داشت.
حتما فکر می کنید مریم مقدس هم گول خورد و این امر برایش مشتبه شد!!!!!!!!!!!!!!!
از طرف دیگه به این مسئله نگاه کنیم.
در همه جای دنیا مسیحیان به مصلوب شدن مسیح و قیام او از مردگان اعتقاد دارند.
اگه فرض کنیم مصلوب شدن مسیح یک فریب بوده, پس مسیحیان بعد از قیام مسیح تا زمان آغاز اسلام یعنی حدود 600 سال در گمراهی بودند و بدون استثنا فریب خوردند.
می دونید این یعنی چه؟
یعنی خدا اجازه داد میلیون ها نفر به مدت 600 سال در گمراهی باشند.
و بدتر از اون عیسی مسیح تنها پیامبری بود که موفق نشد حتی یک نفر رو به خدا پرستی دعوت کنه.
یعنی ظهور مسیح در زمین کوچکترین فایده ائی برای انسانها نداشت.
آیا این قابل قبول است که خداوند پیامبری رو بفرسته که کوچکترین موفقیتی در کارش نداره؟
مسیح بدون مصلوب شدن فردی نیست جز کسی که فقط کارهای عجیب انجام می داده.
در حالی که در طول تاریخ انسانهای دیگه هم با سحر و جادو این کار ها رو انجام می دادند.
اگه دوست دارید یک فایل صوتی هم برای این موضوع ارسال می کنم.
--------مسیح قرآن--------
به عقیده ما مسلمانان، كتاب مقدس مسیحیان، انجیل
با گذشت زمان گرفتار آسیبها و انحرافهای بسیار شد. گواه این مدعا وجود انجیلهای
متعددی است كه شمار آن از 114 نسخه و روایت فراتر میرود. چهرهای كه
انجیلهای كنونی از حضرت مسیح ارائه میكنند چهره واقعی آن حضرت نیست و تصویری
آلوده به پندارهای غلط و تهمتهای ناروای بسیار است كه شایسته ساحت قدسی آن
حضرت نمیباشد. اما مسیحی كه
خدا در قرآن معرفی میكند مردی پرهیزكار، یگانه پرست و فروتن است كه سخن بیهوده نمیگوید و مدعی امر
نامعقولی نیست. از خدایی و اتحاد و حلول حرف نمیزند. خداوند او را به آسمانها میبرد و از
ریشخند و اهانت مردم مصون است؛ چون «روح اللّه» و «كلمة اللّه» و مخزن
اسرار و حكمتهای الهی و تربیت یافته اوست و خداوند بندگان صالح و مؤمن
خود را خوار نمیكند..
نخست اینکه کلام زنده خدا توسط انسان ضعیف تحریف نمیشه.
در مورد تعداد اناجیل هم یه کم تحقیق کنید.
شما کتاب مقدس رو خونده اید؟
میشه بگید کتاب مقدس مسیح رو چگونه تعریف کرده؟
شما اگه مسیح رو به عنوان پیامبر قبول دارید پس باید سخنانش رو هم بشنوید هنگاهی که گفت "اگر آسمان و زمین زائل شود همزه یا نقطه ای از کلام خدا از بین نخواهد رفت تا همه واقع شود"
کمی تامل کنیم.
-------------عقیده به معراج--------------
تنها مسلمانان نیستند كه عقیده به معراج دارند.
این عقیده در میان پیروان ادیان دیگر نیز وجود دارد و درباره حضرت عیسی علیهالسلام نیز
دیده میشود؛ چنان كه درانجیلمرقس باب 6، انجیل لوقا باب 24 و انجیل یوحنا
باب 21 میخوانیم كه عیسی به آسمانها صعود نمود (و به معراج همیشگی رفت).
اینجانب
نیز ارادت خاصی برای حضرت عیسی (مسیح) قائلم و لی از اینکه خدای
را با پیامبرش یکی کنید بیزارم
معتقدم که اگر خدای یگانه پرستیده شود و به پیامبرانش و روز واپسین ایمان داشته باشیم و
بر همه چیز و همه کس مهربان باشیم جایگاه بهشتی خواهیم داشت
و از آنجا که خداوند مهربانترین
مهربانان است بندگانش را خواهد بخشید راه برای رسیدن به خدا زیاده
امیدوارم هر چه زودتر مسیح ظهور
کند تا حقایق برای همه روشن شود
اد کن
هنگامى را که خدا گفت: «اى عیسى پسر مریم! آیا تو به مردم گفتى: «من
و مادرم را، به جاى خدا، خدا
بگیرید ؟» عیسى گفت: «خدایا تو منزه هستى. مرا نرسد که در باره خودم چیزى بگویم که حقم
نیست. اگر آن را گفته بودم تو مىدانستى. آنچه را در دل دارم تو مىدانى ولى آنچه را
در ذات توست من نمىدانم. همانا که تو داناى رازهاى نهانى. جز آنچه را
تو به من امر کردى چیزى به آنان نگفتم. به آنان گفتم: خدا را که پروردگار
من و شما است پرستش کنید.»
عیسى خود را بنده خدا و پیامبر
معرفى مىکرد:
قال إنى عبد الله اتانى الکتاب
و جعلنى نبیا؛
عیسى گفت: «من بنده خدا هستم،
به من کتاب داده و مرا پیامبر قرار داده است.»
لن یستنکف المسیح أن یکون عبدا
لله (3) ؛
مسیح از بنده خدا بودن خود
امتناع نداشت.
اینکه احساس می کنید مسیح دارای الوهیت نبوده فقط به دلیل تعالیم و تفاسیر اشتباه افرادی است که به هزاران دلیل نگذاشتند حقیقت برای ما آشکار بشه.
در مورد تثلیث هم می تونم کمک کنم.
تثلیث به معنی پرستش سه خدا نیست.
فرصت نداشتم کامل توضیح بدم امیدوارم به زودی کامل بنویسم
در پی حقیقت باشید که حقیقت شما را نجات خواهد داد.
در مسیح شاد باشید
میکائیل و نارسیس
داستان زندگی فاطمه
وقتی بچه کوچکی بودیم، پدرمان به ما یاد داد که چگونه نماز بخوانیم. او زندگی خود را وقف نماز خواندن کرده بود. والدین من افراد ساده ای بودند، اما در عبادت و نحوه زندگی خیلی صادق.
پدرم یک
کارمند بود و زندگی آبرومندانه ای را برای ما فراهم کرده بود.
من در آن زمان به مدرسه پرستاری می رفتم.من هیچ اهمیتی به مسیحیت یا مسیحیان نیز نمی
دادم. تصور می کردم که حتی فکر کردن در مورد مذهبی که منحرف شده، خلاف است.
بعد از فارغ التحصیل شدن در یک بیمارستان شروع به کار کردم، جایی که برای مدتی با پرستاران مسیحی زندگی کردم. برای اولین بار در زندگی ام با افرادی از مذهب دیگری بر خورد داشتم. به غیر از چند روز، تمام ماه را با آنها بودم؛ بر خلاف انتظارم آنها بسیار با من دوستانه و مهربان رفتار کردند. چونکه فکر می کردم بعلت اینکه آنها در آن بیمارستان اکثریت بودند و ما مسلمانان اقلیت، با ما بدرفتاری خواهند کرد.
من شیفتۀ مسیحیان شدم. از یکی از دکترها در
مورد چیزهای که نظرم را به خود جلب کرده بود سؤال می کردم، مثلاً عکس مسیح
بر روی صلیب. او به تمامی سؤالاتم پاسخ می داد، ولی من می خواستم
بیشتر بدانم. او نوارهای کاست موعظه ای را به من داد که من وقتی گوش می
دادم، خیلی از چیز های آنرا متوجه نمی شدم. مخفیانه به این نوارها گوش
می دادم و چیزهایی برای من روشن شدند. شخصیت مسیح در قرآن
مورد توجه من قرار گرفت و شروع کردم بدنبال آیه هایی در قرآن که در
مورد مسیح حرف می زدند.
این آیه ها را می خواندم و در معانی آنها تعمق
می کردم. متوجه شدم که این آیات، شخصیتی برای مسیح قائل شدند که
برای سایر انبیا قائل نشده بودند؛ در واقع این خصوصیات متعلق به خدا بودند.
وقتی این آیه ها را می خواندم مثل این بود که این آیه ها را برای اولین بار
است که می خوانم. چشمانم به معانی عمیق آیه ها نسبت به معانی سطحی آنها
باز شد و باعث رشد ایمان من شد.
من قانع تر شدم و بخاطر همین از دکتر خواستم که
معنی تثلیث و صلیب را برای من شرح دهد. او به تمامی آنها پاسخ
داد و هر چیزی که می گفت این مو ضوع را روشن می کرد که مسیح همان خدای واقعی
است و حتی قرآن نیز به نحوی به آن اشاره می کرد.
دکتر استادم برای یک سال به مسافرت رفت. ولی من
هنوز به خواندن و تحقیقم ادامه می دادم. هر روز بیشتر قانع می شدم که مسیح
همان خدا بود، تا اینکه خودم را در حال دعا به درگاه عیسی و اعتراف به
خداوندی او یافتم. یک شب بعنوان پرستار بخش بودم و روی تختم
دراز کشیده بودم. همان موقع به مسیح فکر می کردم و اینکه چگونه
می توانم تعمید آب بگیرم و مذهبم را عوض کنم. در واقع می خواستم با تمام
وجودم با این مذهب جدید زندگی کنم، ولی می ترسیدم که اگر خانواده ام
بفهمند چه بلایی سرم من خواهد آمد.
از فکر کردن خسته شدم و سعی کردم که
بخوابم. اتاق تاریک بود، مسیح را دیدم که در کنار یک دشت وسیع ایستاده
و دستهایش بطرف من بود و درهمان حال، من در یک دریای ژرفی که توسط مردم
احاطه شده بود، در حال غرق شدن بودم و هیچ کس قادر به نجات من نبود. قبل از
اینکه از خواب بیدار شوم و به اطراف بروم این رویا را سه دفعه دیگر هم
دیدم. من خیلی ذوق زده شده بودم و فریاد می زدم و می گفتم که او را دیدم؛
او به من ظاهر شد. ولی وقتی دوستانم از من پرسیدند که چه اتفاقی افتاده است
با خنده به آنها گفتم: « هیچ چی.» من احساس می کردم که آن شب شادترین شب
زندگی ام بود. پر از شادی و آرامشی شدم که آنرا قبلاً تجربه نکرده بودم.
بعد با مشکلات زیادی روبرو شدم. چونکه ایمانم را انکار نکردم و خانواده ام مرا به دیوانگی متهم کردند. آنها به مدت 3 سال می خواستند که مرا شوهر بدهند و من هم از ازدواج سرباز می زدم. یکبار مردی را به من معرفی کردند که خانوادۀ من اصرار به ازدواج با او می کرد. یکبار ما مشغول بازی در ساحل تفرجگاه تابستانۀ الکساندریا بودیم و در آن وقت پدر و برادرم مرا به دریا بردند و سعی کردند که مرا غرق کنند. من شروع کردم به گریه کردن و از آنها پرسیدم که چرا این کار را با من می کنید، آنها پاسخ دادند: « ما نمی خواهیم تو را بکشیم، ولی می خواهیم به تو نشان بدهیم اگر با آن مرد ازدواج نکنی این کار را خواهیم کرد. »
به آنها به دروغ گفتم که با آن مرد ازدواج می
کنم. من با آن مرد نامزد شدم و به کار در بیمارستانم برگشتم.
ولی من اطمینان دارم که اوضاع به این صورت نخواهد ماند و تغییر خواهد کرد.
بعد از آمدنم به اینجا، با خانواده ام هیچ گونه تماسی نگرفتم و نمی دانم در
آینده چه خواهد شد؟
تنها اینرا می دانم که مسیح را دوست دارم و با هر سختی
که روبرو شوم، تنها برای او زندگی خواهم کرد.
فاطمه
اقتدار و فرمانروایی الهی و آزادی انسان
چگونه کتاب مقدس میتواند هم بر اقتدار و فرمانروانی الهی و هم بر آزادی انسان مهر تایید بگذارد؟
خداوند حاکم مطلق جهان و کلیه امور انسانی است و همه بشر در مقابل خدا برای انتخاب های اخلاقی و کارهایی که انجام میدهند مسئول هستند. بله کتاب مقدس هر دوی موضوعات حاکمیت خدا و آزادی انسان را تعلیم میدهد و هر دو مورد حقیقت دارد. کتاب مقدس در مورد فرمانروایی مطلق خداوند چه چیزی می آموزد؟
در نظر بگیرید آیه 35 از فصل 4 کتاب دانیال که در آنجا به ما تعلیم داده میشود:
" تمام مردم دنیا در برابر خداوند هیچ شمرده میشوند. او در میان قدرت های آسمانی و در بین آدمیان خاکی آنچه میخواهد میکند و هیچ کس نمیتواند مانع او شود و یا او را مورد باز خواست قرار دهد." در پرتو این آیه ، 3 نگرش و اظهار نظر ضروری بنظر میرسد.
اول- حاکمیت خدا عبارت است از انجام اراده او به این معنی که او از قبل تصمیم میگیرد به آنچه که او میخواهد روی دهد، بطوریکه اراده او مقدم است و اراده میکند و فرمان میدهد به همه آنچه که باید اتفاق بیافتد.
دوم- او اراده خود را در سر تا سر جهان بر فراز آسمان و تمام ساکنان زمین عملی
مینماید و انجام میدهد، هیچ جایی وجود ندارد که مشمول اراده خدا و اعمال او نباشد.
سوم- هیچ یک از مخلوقات خداوند نمیتواند از انجام اراده او ممانعت نماید. خلاصه مطلب اینکه حاکمیت خدا توسط اراده او مطلق ، عالمگیر و مفید و ثمربخش میباشد.
و نیز در نظر بگیرید انواع واقعیت و حقایقی که خدا بر آنها سلطنت میکند.کتاب مقدس شامل برموارد و متون بی شماری است که آشکار میکند کنترل نهایی خداوند را بر بدی و خوبی (خیر و شر) روشنایی و تاریکی، و بالآخره زندگی و مرگ.
در کتاب اشعیا فصل 45 در آیه های 5،6 و 7 خدا میفرماید:" من خداوند هستم و غیر از من خدایی نیست. زمانی که مرا نمیشناختی من به تو توانایی بخشیدم تا مردم سر تا سر جهان بداند که غیر از من خدایی دیگر وجود و تنها من خداوند هستم. من آفرینده نور و تاریکی هستم. من پدید آورنده رویدادهای خوب و بد هستم. من که خداوند هستم همه چیزها رابوجود می آورم." (در این رابطه مراجعه شود به : خروج 1.4 /تثنیه 39.32 / اول ساموئل2. 7 و 6 )
و همچنین زمانی که ما با خوشحالی و شادی تصدیق و تآیید میکنیم که خدا نیکوست
و اینکه خدا نه بدی را تآیید میکند و نه اینکه در مورد خود بدی و شرارت دارد
(در این مورد مراجعه شود به مزمور باب 5 آیه 4). با این حال ما باید همراه با کلام
خدا تآیید و تآکید کنیم که بر تمام زندگی حکومت و سلطنت میکند هم بر بدی ها و هم
بر خوبی های زندگی و اینکه در تمام اتفاقات زندگی نظارت و کنترل میکند (تصمیم و
اراده اش انجام میشود). (کتاب افسسیان باب 1 آیه 11 )
و حال ببینیم کلام خدا در مورد مسئولیت اخلاقی انسان چه تعلیمی میدهد؟
کتاب مقدس از همان صفحه اول همه انسان ها را متوجه این نکته میکند که خدا ما را پاسخگو و مسئول نگه میدارد، برای انتخاب اخلاقی که ما انجام میدهیم و کارهایی که ما میکنیم. قانون الهی - چه آن قانون ساده نخوردن درخت مورد نظر در باغ ادن (پیدایش باب 2 آیه های 16 و17 ) و یا قانون معین شده در سینای (خروج 20 ) و یا قانون مسیح (اول قرنتیان 9.21) همگی نشان از برقراری چهارچوب اخلاقی انسان که در آن انسان باید زندگی دارد. خدا میخواهد به هر کسی مطابق اعمالش پاداش دهد (رومیان 2.6) و این قضاوت و داوری بر اساس اعمال خوب ما (رومیان 2.7) و یا عدم اطاعت راستی و درستی (رومیان 2.7) خواهد بود. جای انکار نیست که خدا همه انسان ها را مسئول انتخاب هایشان و اعمالی که انجام میدهند در نظر خواهد گرفت و در روز داوری نهایی، حرف ها و شهادت های ما را در مورد چگونگی انتخاب نحوه زندگیمان خواهد شنید. بنابراین نتیجه میگیریم که خدا حاکم مطلق همه میباشد و همه انسان ها مسئول و جوابگو هستند در مقابل او.
اما چگونه هر 2 مورد درست و صحیح باشد؟
ما نمیتوانیم دقیقآ و کاملآ درک کنیم که چگونه هر 2 مورد میتواند با هم و در کنار هم درست باشد ولی اینکه هر 2 حالت باید با هم و در کنار هم کار کنند توسط تعلیم روش و واضح کلام، درخواست شده است. در نظر بگیرید یک تصویر از کلام خدا که هر 2 مورد در آن مشاهده میشود- بعبارت دیگر درس از داستان یوسف (پیدایش 37-45) در این نمونه، برادران یوسف نسبت به او بسیار و عمیقآ حسود بوده و از او بیزار و متنفر بودند و وقتی فرصت و موقعیت حاصل گشت، او را در مصر فروختند (پیدایش باب 37 آیه های 25 تا 36) و با او بد رفتاری شد. با این وجود، دست خدا و لطف خدا با یوسف بود و او توانست به درجات رفیع برسد و به سمت فرمانده دوم مصر انتخاب شد (پیدایش 41) و در دوران قحطی، برادران او به مصر سفر کردند تا برای سرزمین خود گندم بخرند و در آنجا یوسف خود را به برادران خود شناساند. آنچه که یوسف به آنها گفت بعنوان یک مورد تعلیمی بسیار باور نکردنی است: " این شما نبودید که مرا به اینجا فرستادید بلکه خدا بود " (پیدایش 8.45) ممکن است ما در این مورد اعتراض کرده و بگوییم:
"صبر کنید- البته که این، آنها بودند که یوسف را به مصر فرستادن!" بله درست است آنها یوسف را به مصر فرستادند و از اینرو یوسف این موضوع را قبل اعتراف و تصدیق میکند (پیدایش 4.45). ولی برای فهمیدن علت و دلیل دقیق و کامل اینکه او چرا به مصر فرستاده شد مستلزم این است که نه فقط به برادران یوسف بلکه همچنین بطور مهمتر خدا را مورد توجه قرار دهیم.
بنابراین روشن و واضح است که هم خدا و هم برادران یوسف در فرستادن یوسف به مصر نقش داشتند و مسئول بودند. هر 2 یعنی هم اراده خدا و هم رفتار اخلاقی برادران موثّر و دخیل بودند. همانطور که بعدا" یوسف در گفته های خود به برادرانش خاطر نشان ساخت :" شما برای من نقشه شریر و بد کشیدید ولی خدا نقشه شما را به خیر تبدیل کرد. (آیه 20 از باب 50 کتاب پیدایش): "هرچند شما به من بدی کردید اما خدا عمل بد شما را برای من به نیکی تبدیل کرد." یعنی اینکه: برادران عمل شریرانه و بد انجام دادند و خداوند همان وقایع را به صورت خیر تبدیل کرد.
البته به همه سئوالات در این مورد جواب داده نشد ولی ما می بینیم و باید قبول کنیم هم خواست خداوند و هم اصالت اعتبار مسئولیت اخلاقی خودمان را بطوریکه مثل حلقه های زنجیر هر دو در کلام خدا دست به دست هم میدهند و با هم ادغام میشوند و آنچه را که کلام خدا به هم وصل میکند هیچکس نمی تواند جدا کند.
وقفۀ الهی
برای موسی آنروز یک روز کاملاً معمولی بود که آن بوتۀ مشتعل بر او نمایان شد. اتفاقی که در آن بیایان گرم نادر نبود، ولی این بار بوتۀ مشتعل به سوختن خود ادامه می داد. وقتی او برای دیدن آن بوته رفت، خدا او را درمیان بوته ندا کرد.
شما هم اگر در وسط کار روزمرۀ خود، نسبت به یک
وقفۀ الهی باز باشید، بزرگترین تجارب روحانی خود را تجربه خواهید کرد.
در لوقا 10، مریم طبیعت الهی عیسی را خدمت می کرد و
مرتا احتیاجات انسانی او را. ولی سرگرم بودن مرتی در کار آشپزی، ایجاد زمانی برای
وقفۀ الهی را برای
او عملاً غیرممکن کرده بود. درحالیکه مریم در آنوقت آنقدر افکار
آسمانی داشت که حتی احتمالاً
فراموش کرده بود که اجاق آشپزی را هم روشن کند. برای هر دوی آنها رعایت کردن تعادل زمان می
برد. امّا اگر قرار باشد که عیسی انتخاب کند، او بین شستن پا یا سر آشپزی، شستن
پا را ترجیح می دهد. بخاطر همین است که یکی از انتخابهای اولیۀ ما
بایستی، ستایش و پرستش باشد ( که در واقع تعبیری از قدردانی است) که ما را
نتیجتاً به خدا نزدیکتر می کند.
آیا شما از آن دسته آدمهایی
هستید که وقتی سخت مشغول انجام
فهرست کارهایی هستند که قرار است انجام دهند، نیاز به آتش از آسمان است که توجۀ شما را جلب کرد؟
یک شبان معروفی می گوید: " شما ممکن است در وسط لحظات معمولی
زندگیتان باشید که متوجۀ این نشوید که ایندفعه اینکار مملوء از حضور خداست. وقتی در
وسط روز شلوغ خود متوجۀ یک چیز نامعمول شوید، ممکن است که اولین واکنش شما
این باشد که «من خیلی خسته ام که الآن اینرا بررسی کنم، من نظم زندگی ام
را بخاطر این به هم نمی زنم...». درحالیکه تنها در آن موقعیت بی نظیر،
فرصت روبرو شدن با خدا را داشتید. اگر در وسط زندگی و کار معمولی خود،
متوجۀ چیز نامعمولی شدید، شاید خدا آن لحظه را برای تبدیل زندگی شما و
اطرافیانتان کنار گذاشته است.
مرگ و قیام مسیح
کلام خدا موضوع مرگ و قیام مسیح را به کاشتن و دور کردن تشبیه میکند تا پرده از راز هویت الهی و آسمانی خداوند ما عیسی مسیح بر دارد و تفاوت غیر قابل انکار او با تمام انبیاء را بر تمامی بشر آشکار سازد .
اگر به قانون طبیعی کاشتن و درو کردن انسان در غلاطیان 7:6 توجه کنیم میگوید:
هرآنچه که آدمــی بکارد همان را درو میکند
و این اتفاقی ست که در تمامی دوران عالم هستی بدون استثناء تکرار شده است چون این نظام طبیعت زمینی میباشد که خدا آفریده است. اگر به تاریخ نگاه کنیم درمییابیم که دقیقا:
آنچه که انبیا کاشتند همان را درو کردند
آنچه که دانشمندان کاشتند همان را درو کردند
آنچه که سیاستمداران کاشتند همان را درو کردند
آنچه زارعین و کشاوران کاشتند همان را درو کردند
چون انسان بودند و فوق از این نه توانستند عمل کنند و نتوانستند ادعا کنند، تا روزی که موضوع مرگ و دفن عیسی مسیح در غروب جمعه و زنده شدن و قیام او در طلوع صبح یکشنبه اتفاق افتاد و قانون کاشتن و درو کردن بگونه دیگری عمل کرد.
حالا به اول قرنتیان 15: 42 تا 44 نگاه کنیم
در روز جمعه صلیب فساد انسانی ما کاشته شد و در یکشنبه قیام بی فسادی الهی روئیده شد
در روز جمعه صلیب ذلت انسانی ما کاشته شد و در یکشنبه قیام جلال الهی روئیده شد
در روز جمعه صلیب ضعف انسانی ما کاشته شد و در یکشنبه قیام قوت الهی روئیده شد
در روز جمعه صلیب جسم نفسانی ما کاشته شد و در یکشنبه قیام جسم روحانی روئیده شد
و اگر این تفاوت بین کاشتن در جمعه صلیب و روئیده شدن در یکشنبه قیام را با قانون آنچه آدمی بکارد همان را درو میکند مقایسه کنیم تنها دو راه برای توجیه موجودیت عیسی مسیح در پیش رو داریم:
اول اینکه بگوئیم عیسی مسیح موجودی خارق العاده بود که توانست ماورای طبیعت عالم الهی عمل کند و قانون طبیعت را نقض کند که در این صورت باید قدرت او را برابر یا همردیف با قدرت خدا بدانیم.
دوم اینکه او را درحقیقت خدای مجسم شده در جسم بدانیم که به میان ما آمده است تا طبیعت ما را عوض کند.
اما آیا به راستی این قانون کاشتن و درویدن در مرگ و قیام مسیح شکسته و نقض شد؟ جواب البته خـیر است قانون خدا تغییر کردنی نیست . برای توضیح بیشتر یکبار دیگر به غلاطیان 7:6 نگاه کنیم که میفرماید:
هـــر آنچه آدمـــی بکارد
این آیه در مورد آدمی که مخلوق است صحبت میکند و هرگز هم شکسته نشده است. ولی اول قرنتیان 15 : 42 تا 44 در مورد کلمه جسم پوشیده خدا عیسی مسیح صحبت میکند که قادرست از نیستی ها هستی ها را بیافریند .بنابراین جای شکی باقی نمیماند که عیسی مسیح برخاسته از مردگان همان کلمه مجسم شده خداست که تمام عا لم ها بوسیله او آفریده شد.
تبدیل فسادمان به بی فسادی الهی
تبدیل ذلت هایمان به جلال الهی
تبدیل ضعفهایمان به قدرت الهی
تبدیل نفسانیتمان به روحانیت الهی
در مرگ و قیام پر جلال عیسی مسیح مبارک باد
آیا مسیح فقط پیامبری از جنس انسان است؟
ما هر روز اشخاصی را ملاقات می کنیم که دارای اسامی بسیار زیبا و مناسب هستند و گاهی هم اسم هایی را می شنویم که نا مناسب و نا مفهومند، ولی من در تمام عمرم کسی را ندیده ام که نام او « عجیب » باشد. هم چنین در تمام کتب تاریخی یا افسانه هایی که خوانده ام، ندیده ام که کسی دارای این اسم باشد. ولی در یکی از قسمتهای کتاب مقدس، یعنی در کتاب اشعیاء نبی که حدود دو هزارو هفتصد سال پیش از این نوشته شده است، در مورد شخصیت خیلی بزرگی پیشگویی شده که باید ظاهر شود و به « عجیب » نامیده گردد، چنانکه نوشته شده است: " زیرا فرزندی برای ما به دنیا آمده! پسری به ما بخشیده شده! او بر ما سلطنت خواهد کرد. نام او « عجیب »، « مشیر »، « خدای قدیر »، « پدر جاودانی » و « سرور سلامتی » خواهد بود. او بر تخت پادشاهی داود خواهد نشست و بر سرزمین او تا ابد سلطنت خواهد کرد. پایه حکومتش را بر عدل و انصاف استوار خواهد ساخت، و گسترش فرمانروایی صلح پرور او را انتهایی نخواهد بود. ... " (اشعیاء فصل 9 آیات 6 و 7 ). این شخص که تا ابدالآباد بر تخت داود سلطنت خواهد کرد و اسم او « عجیب » خواهد بود کیست؟
کاملاً واضح است که این شخص خود « عیسی مسیح » می باشد که حدود هفتصد سال بعد از اشعیاء متولد شد و چون مادرش از نسل داود بود، اغلب وی را پسر داود می خواندند. شکی نیست که او عجیب ترین شخصیتی است که بر روی زمین زندگی نموده است.
حال بیایید در مورد بعضی از صفات عجیب این شخص بزرگوار قدری تفکر کنیم.
1 - تولد مسیح عجیب بود
تمام کسانی که از زمان آدم تا امروز متولد شده اند دارای مادر و پدر بودند، ولی عیسی مسیح پدر جسمانی نداشته است و غالباً او را عیسی ابن مریم می خوانند؛ زیرا که از دختری باکره تولد یافت. این حقیقت با پیشگوئی اشعیاء نبی که فرمود: " ... باکره ای حامله شده، پسری به دنیا خواهد آورد ... " ( اشعیاء فصل 7 آیه 14 ) و نیز با پیام جبرییل فرشته هنگامی که مژده تولد عیسی را به مریم داده گفت: " ... روح القدس بر تو خواهد آمد و قدرت خدای متعال بر تو سایه خواهد افکند و به این سبب آن نوزاد مقدس، پسر خدا نامیده خواهد شد. " ( لوقا فصل 1 آیه 35 ) هماهنگ است. آیا به غیر از عیسی مسیح شخص دیگری هم به این طرز عجیب به دنیا آمده است؟
2 - پیشگویی ها راجع به مسیح عجیب بود
انبیای قبل از عیسی مسیح مانند داود، اشعیاء ، میکاه، دانیال و غیره، نه تنها تولد مسیح از باکره را قبلاً خبر داده بودند، بلکه محل تولد او، معجزات، مشکلات و زحمات او، مرگ او ( که لازم بود برای گناهکاران فدیه شود )، زنده شدن او و سلطنت ابدی او را نیز پیشگویی کرده بودند.
راجع به هیچکس که در این دنیا متولد شده است اینقدر پیشگویی های عجیب در کتب آسمانی یافت نمی شود!
3 - بیگناه بودن مسیح عجیب بود
تاریخ به ما نشان می دهد ...........
آن چیزی را که موعظه می کنیم، عمل کنیم!
"اگر کسی از شما مبتلای بلایی باشد، دعا بنماید و اگر کسی خوشحال باشد، سرود بخواند. و هرگاه کسی از شما بیمار باشد، کشیشان کلیسا را طلب کند تا برایش دعا نمایند و او را به نام خداوند به روغن تدهین کنند. و دعای ایمان، مریض را شفا خواهد بخشید و خداوند او را خواهد برخیزانید، و اگر گناه کرده باشد، از او آمرزیده خواهد شد."
( یعقوب 5 : 13 ـ (15
اگر اوضاع بازار، وضعیت شما را خراب
کرده، دعا کنید. اگر هنوز قلبتان کار می کند و ضربان دارد، سرود بخوانید. اگر
سیاستمداران باعث مشکلاتی برای شما شده اند، دعا کنید. اگر حضور خدا را حس
می کنید، سرود بخوانید. این نکته را گرفتید؟
آیا این عجیب نیست که
ما به آسانی در زندگی سرخورده شده و حس پیروزیمان را از دست می دهیم؟ ما
براحتی زیر مشکلات کوچک کمران خم می شود. دعا کرن و سرود خواندن، واقعاً
کمک می کند... پس چرا ما اینقدر دست دست کرده و از آنها در آخرین مراحل
استفاده می کنیم؟ وقتی من بچه بودم و مریض می شدم، اولین کاری که پدر و مادرم
برای من انجام می دادند، این بود که برای من دعا می کردند. بخاطر همین،
احتیاج زیادی به ملاقات کردن دکتر نبود. البته این نبود که همیشه وقتی برای
من دعا می کردند، شفا می یافتم، امّا به توانایی خدا برای شفا
دادن، اصلاً شکی نداشتیم. و آنها با این کارشان برای من، الگوی عالی را به
جا گذاشتند تا در رویارویی با مشکلات، روی خدا را طلبیده و دعا کنم.
لبخند، یک هدیۀ عالیست.
کلمات مهربانانه، می
تواند زندگی ای را عوض کند.
یک سرود، می تواند روح
شما را به وجد آورد.
دعا، نیروی توانایی است.
بیائید آنچه
که موعظه می کنیم را عمل کنیم. بیائید، به آنچیزی که می گوئیم واقعاً ایمان
داشته باشیم... و بعد هرآنچه که ایمان داریم را زندگی کنیم. خدا به ما
دلیری دهد تا هرروزه مسیح را بشارت دهیم... و مرتباً او را برای قوّت و شادی
در زندگیمان بطلبیم تا با پوشیدن نام و شخصیتش، خدمتهای شخصی خود را ا نجام
دهیم.
باور کنید، او ما را می پوشاند.
" روزه انسان را مرد یا زن خدا می سازد و او
را در ایمان تقویت می
بخشد. روزه قانونگزار را حکیم می کند؛ روزه پناهگاه جان، همراه معتمد بدن، زره یک مبارز قهرمان و ممارست
یک ورزشکار است. "
ـ باسیل، اسقف قیصریه ( 330 ـ 379
بعد از میلاد ).
زمانیکه دعوتی برای روزه های بلند مدت داریم، بایستی خود
را بدرستی آماده کنیم تا روزۀ ما سبب اکرام خدا و رسیدن ما به قصد و هدف او شود.
مطالبی در ذیل برای کمک و تشویق شما آمده است:
1. قبل از شروع روزه، خواهان مشورت
و کسب اجازه باشید. اگر در شرایط خاص درمانی هستید، حتماً قبل از شروع روزه با دکتر
خود مشورت کرده و کسب اجازه نمائید. اگر زیر 18 سال سن دارید، قصد خود را
از روزه گرفتن با والدین خود در میان بگذارید. وقتی روزه می گیرید، روحانی
بودن، اطاعت و اتحاد موضوعات مهمی هستند. قصد خود را با رهبران کلیسا
هم درمیان بگذارید. بخاطر
بسپارید که روزه گرفتن یک نوع طرزفکر قلبی است! از آنها بخواهید اگر
دوست دارند با شما در روزه گرفتن
با شما باشند.
2. روزه بگیرید و
دعا کنید تا خود را فروتن و
عبادتها و پرستشهای خود را خالص نمائید. در روزه ما سعی نداریم چیزی از خدا بگیریم، بلکه می
خواهیم علایق قلبیمان را بر طبق خاص او ترتیب دهیم. در روزه ما با آمادگی بهتری
می توانیم بگوئیم: « خدایا
تورا بیشتر از هرچیز دیگری در این دنیا دوست دارم ». شهوت، حرص و
طمع ما را از پرستش خدا دور می
سازد؛ اما روزه به ما کمک می کند تا قلبمان را در تقدّس از هر شرارت پاک نگاه داریم.
3. با روزه گرفتن خودستائی
نکنید. نگذارید مردم نخوردن شما را ببیند، مگر مجبور به این کار شوید ( متی 6 : 16
ـ 18 ).
4. در روزه سعی کنید با کسی همراه
شوید. یک دست صدا ندارد! تشویق می کنم که والدین با فرزندان روزه بگیرند. روزه گرفتن
چندین نفر از گروهای سنی مختلف، تأثیر شگفت انگیزی دارد.
5. هدف روشنی از تمرکز دعاهای
خود داشته باشید. بدون رویا ( یک
هدف واضح در دعا ) مردم هلاک می شوند. رویای خود را بنویسید تا بر اساس آن زندگی کنید ( حبقوق
2: 2 ).
6. در مورد مدت روزه تصمیم بگیرید
و نسبت به آن متعهد باشید. شما به روشهای مختلفی می توانید روزه بگیرید. دعا کنید و از
خدا بخواهید به شما ایمانی دهد که تا به آخر آن مدت بتوانید روزه خود را نگه دارید:
7. از نظر فیزیکی آماده باشید. دو روز قبل از شروع روزه، شما
می توانید غذای خود را با خوردن میوه و سبزیجات کم کنید. میوه یک تمییز
کنندۀ طبیعی است و براحتی قابل هضم است. قبل از شروع روزه، نوشیدن قهوه را
متوقف کنید. مایعات زیاد
بنوشید تا مواد سمّی بدنتان دفع شوند. خود را برای ناراحتی های روحی حاضر کنید؛ از قبیل بی حوصلگی، بد خلقی
و اضطراب. خود را برای ناراحتی های فیزیکی هم آماده نمائید. ممکن است سرگیجه،
سردرد و دردهای مختلف به سراغتان آید. سردردها نشانۀ توقف روزه نیستند؛
چون بدن شما سعی دارد که ناخالصیها را دفع نماید.
8. حتماً وقت کافی برای کلام
خواندن و دعا کردن بگذارید. این
بنظر خیلی بدیهی می رسد، ولی شلوغی و حواس پرتی می تواند ما را از وقت دادن به خدا دور نگه
دارد. خواندن کتابهایی در مورد پیروزیهای بدست آمده با روزه، باعث تشویق شما می
شود؛ بعنوان مثال کتاب تغییر تاریخ با دعا و روزه نوشتۀ درک پرینس، روزه و حرکت به جلو
نوشتۀ لو انجل و روزۀ منتخب
خدا نوشتۀ آرتور والیس تنها نمونه کتابهایی هستند که در دسترس شما قرار
دارند.
9. منتظر باشید که خدا از طریق کلام، خواب، رویا و یا
مکاشفه با شما صحبت کند. دانیال خود را با روزه گرفتن آماده کرد تا از خدا
مکاشفه داشته باشد ( دانیال
10 : 1 ـ 2 ). برای روزه گرفتن اجری وجود دارد ( متی 6 : 18 ).
10. آمادۀ مخالفتها باشید. می
توانید مطمئن باشید که آنروز که روزۀ خود را شروع می کنید، ناگهان در اداره و یا سرکلاس
تنقلات تعارف خواهد شد. همسر یا مادرتان ناگهان تصمیم می گیرد که غذاهای مورد علاقۀ
شما را درست کند. مقاوت کنید و به
روزۀ خود ادامه بدهید. ممکن است تنش بیشتری را در خانه احساس نمائید. شیطان عیسی مسیح را وقتی در روزه
بود تجربه نمود و ما نیز نباید انتظار غیر از این را داشته باشیم. ناامیدی و یأس
ممکن است مثل طوفانهایی
به ما حمله کنند، ولی ما باید منشأ آنها را تشخیص داده و با ایستادن در پیروزیی که عیسی برای ما به ارمغان
آورده در برابر آن ایستادگی نمائیم.
11. آنروزی که شکست می خورید، خود
را محکوم نکنید. بودن شما بین روزه گرفتن و یا نگرفتن و این دودلی می تواند
وسیلۀ خوبی برای استفادۀ دشمن باشد. اگرچه بارها در روزه گرفتن شکست
بخورید، از فیض خدا چیزی کم نمی شود. فقط دکمۀ « حذف » را بزنید و به روزۀ
خود ادامه دهید!
12. راحت باشید، اگر می خواهید
زیاد استراحت کنید و یا اگر می خواهید، البته با نظارت، ورزش کنید.
13. پیشرفتها و مؤفقیتها اغلب بعد
از روزه اتفاق می افتند، نه در زمان خود روزه. به این دروغ که "هیچ اتفاقی نمی
افتد" گوش نکنید. باور من این است که هر روزه ای که با ایمان انجام شود، صاحب اجر خواهد
بود.
14. روزه را به آهستگی، در چند روز
با خوردن آب میوه و سوپهای سبک بشکنید. در روزۀ مایعات و یا روزۀ فقط آب، سیستم گوارشی بدن
کار نمی کند. این ممکن است خطرناک باشد، اگر خیلی سریع، یکدفعه مقدار زیادی غذا
بخورید. روزۀ خود را طی چند روز با سوپهای رقیق و آبمیوۀ غیر اسیدی، سپس
آبمیوۀ معمولی و در نهایت با میوه و سبزیجات بشکنید.
خدا چه شکلی است؟
شما می توانید خدای خود را برطبق تصورتان بسازید. یا می توانید چیزی که خدا از خود آشکار نموده است را مطالعه نمائید و از آن اطلاعات در جستجوی درک بیشتری از خدا استفاده نمائید.
از کودکی قانع شده ام که تنها با مطالعۀ
کتاب مقدس،
خصوصاً عهد جدید، نمی توان خدا را درک کرد؛ مگر اینکه به
درستی رابطۀ بین
خدای پدر، پسر و روح القدس را تشخیص دهید. ما البته بایستی
به این موضوع
بپردازیم و جوابهای ساده، دردی را دوا نمی کند. خوشبختانه
خدا منطق ما را
دنبال نمی کند؛ پس ما بایستی به اندازۀ کافی فروتن شویم تا
منطق او را
دنبال کنیم. من مطمئنم که عهد جدید، ذات و طبیعت تثلیثی خدا
ـ یگانه لاینفک خدا متشکل از سه شخصیت مشخص ـ را تعلیم می دهد.
من سعی می کنم بسادگی توضیح دهم که چگونه به
این مسئله ایمان دارم؛ ولی نگذارید سادگی توضیحات من، لفافه ای
روی این حقیقت باشد که بهرحال این موضوع پیچیده ایست. جلدهای زیادی
کتاب در این مورد نوشته شده است. اشتباه نکنید، پیچیده است. اگر راستشو
بخواهید احساس می کنم که کودکی هستم که تازه راه افتاده است و بطرف یک
اقیانوس در حال حرکت است. بنابراین همانطوری که شخصیت خدا را توضیح می دهم،
متکی به چیزی هستم که کتاب مقدس خود آنرا آشکار می کند تا بتوانم از آن برای
توضیحات خود استفاده کنم.
حالا ممکنه از یک خرده گیر بشنوید که می گوید:
" کلمۀ تثلیث هیچ جا در کتاب مقدس نیامده است. " بله درست
است، نیامده. بعضی هم ممکنه بگویند: " سه تا هیچوقت یکی نمی شود. "
درسته، البته اگر در مورد ریاضی صحبت می کردیم. بهرحال چیزی که در موردش صحبت می کنیم یک رابطۀ پیچیده است نه یک معادلۀ ساده. بنابراین من پیشنهاد می کنم که بجای استفاده از تعابیر غلط و کاریکاتور مانند خرده گیرها، ادراکمان را در این مورد از کتاب مقدس گردآوری کنیم.
سؤال این نیست که من یا شما می توانیم درک ذهنی از
مفهوم تثلیث داشته باشیم یا نه. الکترونها بهرحال چراق برق را روشن می
کنند، بدون هر گونه درک ابتدایی در مورد چگونگی روشن شدن چراق که
با تلنگری برروی کلید برق انجام می شود. همین الآن از کنار شما سیگنالهای تلويزیونی
و رادیویی زیادی عبور می کنند و اگر شما یک میزان کنندۀ داخلی
داشتید، می توانستید این امواج را طبقه بندی کرده، میزان نموده و
مورد استفاده قراردهید. فقط بخاطر اینکه آنها را نمی شنوید و نمی بینید به
این مفهوم نیست که آنجا نیستند. سؤال به سادگی این است: کتاب مقدس چه
تعلیمی در مورد ارتباط پدر، پسر و روح القدس می دهد؟
تعریف
بگذارید ابتدا «تثلیث» را تعریف کنیم. تثلیث بر می گردد به «اتحاد پدر، پسر و روح القدس در سه شخصیت»1. البته کلمۀ تثلیث از کلمات «سه» و «اتحاد» تشکیل یافته است که معنای «سه تکه بودن» در آن نهفته است. به عبارت دیگر ایمان به تثلیث یعنی اینکه پدر، پسر و روح القدس ذاتاً یکی یعنی خدا هستند، حتی با ابقای تفاوتهای خود.
جان کالوین اینطور می گوید که: " پدر، پسر
و روح القدس یک خدا هستند، با اینحال نه پسر پدر است و نه روح القدس پسر؛
بلکه آنها با صفاتی از هم متمایز شدند2." الهیدانان در مورد عقاید پیچیده ای مثل «هم ذات بودن» ( یونانی: homoousios ) بحث می کنند که من از آنها در این مقطع صحبتی نخواهم کرد.
من به به چهار دلیل به تثلیث ایمان دارم ـ دلایل کتاب مقدسی.
بیائید با من به این دلایل نگاه کنیم:
1. بخاطر عبارات مربوط به تثلیث در عهد جدید
یکی از مهمترین دلایلی که
من به تثلیث ایمان دارم، چندین عبارت واضح و روشن در کتاب مقدس است که
پدر، پسر و روح القدس را در یک سطح قرار می دهند3.
" پس رفته، همۀ امتها را شاگرد سازید و ایشان را به اسم
پدر، پسر و روح القدس تعمید دهید. " ( متی 28 : 19 ).
" فیض عیسی خداوند و محبت خدا و شرکت روح القدس با جمیع
شما باد. " ( دوم قرنتیان 13 : 14 ).
" برگزیدگان بر حسب علم سابق خدای پدر، به تقدیس روح
برای اطاعت و پاشیدن خون عیسی مسیح. " ( اول پطرس 1 : 2 ).
البته جاهای زیادی است که پدر و پسر بدون ذکر نام
روح القدس آمده است و یا تنها پسر و روح القدس آمده است و غیره. اما فکر
می کنم این آیات ذکر شده در بالا بصورت انکارناپذیری واضح هستند، خصوصاً
متی 28 : 19. البته در آن مقطع کلمۀ «تثلیث» تعلیم داده نشده بود، ولی مفهوم آن بخوبی در عهد جدید نمایان است. این موضوع
کاملاً بدیهی است.
2. چونکه عهد جدید یگانه پرستی و اینکه عیسی دارای ذات الهی است را تعلیم می دهد
دومین دلیل مهمی که من به تثلیت ایمان دارم این است که عهد جدید آشکارا یگانه پرستی و الهی بودن ذات عیسی را تعلیم می دهد.
یگانه پرستی
یگانه پرستی اعتقادی است که توسط یهودیت آغاز شد و توسط مسیحیت تصدیق شد؛ وشامل این است که خدایی نیست غیر از یک خدا. این مطلب را به فراوانی در عهد عتیق و جدید می بینیم ( بعنوان مثال مرقس 12 : 29 ، تثنیه 6 : 4 ، اعمال 17 : 22 ـ 31 و اول قرنتیان 8 : 4 ـ 6 ).
الوهیت عیسی
در همان حال عهد جدید
خیلی واضح اظهار می کند که عیسی دارای الوهیت است؛ یعنی دارای ذات خدایی است.
رسول محبت عیسی، یوحنا این مطلب را اینطور بیان می کند: " در ابتدا
کلمه بود و کلمه نزد خدا بود و کلمه خدا بود. همان در ابتدا نزد خدا بود.
همه چیز به واسطۀ او آفریده شد و به غیر از او چیزی از موجودات وجود نیافت. 4 " ( یوحنا 1 : 1 ـ 3
).
پولس رسول به همان اندازه روشن از
الوهیت عیسی صحبت می کند: " که چون در صورت خدا بود، با خدا برابر
بودن را غنیمت نشمرد، لیکن خود را خالی کرده، صورت غلام را پذیرفت و در شباهت
مردمان شد. " ( فیلپیان 2 : 6 ـ 7 ).
در اینجا یک توضیح دیگر از شأن عیسی در کتاب مقدس
آمده است: " او صورت خدای نادیده است، نخست زادۀ تمامی
آفریدگان. زیرا که در او همه چیز آفریده شد، آنچه در آسمان و آنچه بر زمین
است از چیزهای دیدنی و نادیدنی و تختها و سلطنتها و ریاسات و قوّات؛ همه
بوسیلۀ او و برای او آفریده شد. او قبل از همه است و در وی همه چیز قیام
دارد. او بدن یعنی کلیسا را سر است، زیرا که او ابتدا است و نخست زاده از
مردگان تا در همه چیز او مقدم شود. زیرا خدا رضا بدین داد که تمام پری در
او ساکن شود. " ( کولسیان 1 : 15 ـ 19 ).
اتحاد با پدر
من می توانم به فراوانی
با آوردن نمونه های زیادی ادامه دهم. فراتر از گنجایش این مقاله، عهد جدید
مکرراً از طریق بیشمار الوهیت عیسی را ثابت می کند. خود عیسی اتحاد با پدر را
بطریقی تصدیق می کند که باید آنرا کفر درنظر گرفت؛ مگر اینکه
حقیقت باشند:
" من و پدر یک هستیم. آنگاه یهودیان باز سنگها برداشتند تا او را سنگسار کنند. عیسی بدیشان جواب داد: «از جانب پدر خود بسیار کارهای نیک به شما نمودم. به سبب کدام یک از آنها مرا سنگسار می کنید؟» یهودیان در جواب گفتند: «به سبب عمل نیک، تو را سنگسار نمی کنیم، بلکه به سبب کفر، زیرا تو انسان هستی و خود را خدا می خوانی.» " (
یوحنا 10 : 30 ـ 33 )
" عیسی بدیشان گفت: «آمین آمین به شما می گویم که پیش از آنکه ابراهیم پیدا شود من هستم.» آنگاه سنگها برداشتند تا او را سنگسار کنند. امّا عیسی خود را مخفی ساخت و از میان گذشته، از هیکل بیرون شد و همچنین برفت. " ( یوحنا 8 : 58 ـ 59 )
" ایشان را گفت: «شما مرا که می دانید؟» شمعون پطرس
در جواب گفت که «تویی مسیح، پسر خدای زنده!» عیسی در جواب وی گفت: «خوشابحال
تو ای شمعون پسر یونا! زیرا جسم و خون این را بر تو کشف نکرده، بلکه
پدر من که در آسمان است.» " ( متی 16 : 15 ـ 17 ).
در حضور عیسی، تومای شکاک او را اینطور صدا می
کند: «ای خداوند من و ای خدای من.» ( یوحنا 20 : 28 ). عیسی بخاطر این حرف
او را توبیخ و یا اصلاح نکرد، بلکه تنها در مورد ایمانش به او گوشزد
کرد.
در این مورد خود عیسی در محاکمه اش مستقیماً
مورد سؤال قرار می گیرد: " ...باز رئیس کهنه از او سؤال نموده، گفت:
«آیا تو مسیح پسر خدای متبارک هستی؟» عیسی گفت: «من هستم؛ و پسر انسان را
خواهید دید که بر طرف راست قوّت نشسته، در ابرهای آسمان می آید.» (
مرقس 14 : 61 ـ 62
)
من به این موضوع پرداختم، چونکه امروزه گروهایی
هستند که یا یکتاپرستی را انکار می کنند و یا این موضوع را که عیسی از هرجهت
منحصراً دارای الوهیت است. نمی خواهم چیزی را جدا کنم، تنها قصدم روشن
سازی است. اعتقاد به الوهیت مسیح و یکتاپرستی اساس مسیحیت حقیقی است. امّا خوب است که بدانیم در دنیای امروز، اعتقادات متضاد به این هم
بسیار است:
خلاصه اینکه فکر می کنم در کل کتاب مقدس کاملاً روشن است که تنها یک خدا است و در همان حال در عهد جدید بارها و بارها الوهیت عیسی مشخص است. شما به هرحال باید طوری این پارادوکس مشخص را توضیح دهید. یا عیسی خداست و یا مانند خداست. شما باید با این مسئله روبرو شوید و نمی توانید از آن چشم پوشی کنید.
3. چون عیسی و پدر دو شخصیت متفاوت هستند
سومین دلیل کتاب مقدسی اینکه من به تثلیث ایمان دارم این است که عهد جدید بارها و بارها برای عیسی و پدر شخصیتهای مشخص و متفاوتی قائل شده است.
پدر و پسر
دلیل اینکه در مورد پدر و
پسر صحبت می کنیم این نیست که تعدادی الهیدان آنرا درست کردند؛ بلکه خود
عیسی به این شکل رابطه اش را با خدا تشریح می کند. بعنوان مثال:
" زیرا خدا جهان را اینقدر محبّت نمود که پسر یگانۀ خود را داد تا هرکه بر او ایمان آورد، هلاک نگردد بلکه حیات جاودانی یابد. " ( یوحنا 3 : 16
).
" پدر همه چیز را به من سپرده است و کسی پسر را نمی شناسد بجز پدر و نه پدر را هیچ کس نمی شناسد غیر از پسر و کسی که پسر بخواهد بدو مکشوف سازد. " ( متی 11 : 27 ).
" ...آمین آمین به شما می گویم که پسر از خود
هیچ نمی تواند کرد مگر آنچه بیند که پدر به عمل آرد، زیرا که پدر پسر را
دوست می دارد و هر آنچه خود می کند بدو می نماید...کسی که به پسر حرمت نکند،
به پدری که او را فرستاد احترام نکرده است. " ( یوحنا 5 : 19 و 23 ).
" ...ای پدر ساعت رسیده است. پسر خود را جلال بده، تا پسرت نیز تو را جلال دهد...و الان تو ای پدر مرا نزد خود جلال ده، به همان جلالی که قبل از آفرینش جهان نزد تو داشتم. " ( یوحنا 17 : 1
و 5 ).
من می توانم همینطور ادامه دهم؛ اما کتاب مقدس کاملاً واضح
است، مخصوصاً انجیل یوحنا. عیسی نیز خود مدعی یک اتحاد ذاتی بین خود و پدر است:
" من و پدر یک هستیم. " ( یوحنا 10 : 30 ).
" ...کسی که مرا دید، پدر را دیده است. پس
چگونه تو می گویی پدر را به من نشان ده؟ آیا باور نمی کنی که من در پدر
هستم و پدر در من است؟ سخنهایی که من به شما می گویم از خود نمی گویم، لکن
پدری که در من ساکن است، او این اعمال را می کند. مرا تصدیق کنید که من در
پدر هستم و پدر در من است..." ( یوحنا 14 : 9 ـ 11 ).
شخصیت عیسی از پدر معلوم و مشخص است
مهم است که بدانیم که پسر یعنی عیسی، از
شخصیت خدا یعنی پدر مشخص است. چرا اینرا می گویم؟
عیسی خطاب به پدر دعا می کند ( یوحنا 17 ). این
بی معنی خواهد بود اگر عیسی و پدر یک شخص و نهاد باشند. وقتی عیسی خطاب به
پدر دعا می کند، با خودش حرف نمی زند. این تصوّر نابخردانه ایست. من این
نکته را مطرح می کنم، چونکه یک شاخه از جنبش پنطیکاستی به اقانیم ثلاثه
معتقد نیستند. آنها معتقدند که عبارت «پدر» نماینگر الوهیت مسیح است؛
درحالیکه عبارت «پسر» نماینگر انیسانیت یا تجلی الهی او در جسم است.
بنابراین آنها معتقدند که پدر درواقع، پسر نیست و عیسی را هم پدر و هم پسر
در نظر می گیرند7.
تسلیم به پدر بودن
شما اغلب در عهد جدید می
بینید که پدر ( که اغلب در کتاب مقدس بدون کلمۀ پدر نماینگر
"خدا" است ) رهبر است و عیسی و روح القدس بصورت ارادی تابع او هستند. آنها در رتبۀ الوهیت "یکسان" هستند ولی نه در رتبۀ
عملکرد. پدر
رهبر است، درست همانند زمانۀ زندگی عیسی که پدر رهبر خانواده
بود. دیگر
شکی نیست که چرا عیسی این رابطه را بصورت پدر و پسر توضیح می
دهد. پولس
بسیار جالب این رابطه را تشریح می کند:
" بعد از آن انتهاست وقتی که ملکوت را به خدا و
پدر سپارد. و در آن زمان تمام ریاسات و تمام قدرت و قوّت را نابود خواهد
گردانید. زیرا مادامی که همۀ دشمنان را زیر پایهای خود ننهد، می باید او
سلطنت بنماید. دشمن آخر که نابود شود موت است. زیرا «همه چیز را زیر پایهای وی
انداخته است»، واضح است که او که همه را زیر او انداخت، مستثنی است.
امّآ زمانی که همه مطیع وی شده باشند، آنگاه خود پسر هم مطیع وی گردانید،
تا آنکه خدا کلّ در کلّ باشد. " ( اول قرنتیان 15 : 24 ـ 28 ).
بنظر من مهم است تشخیص دهیم که عهد جدید پدر و پسر را شخصهای مجزا از هم معرفی می کند. آنها در وظیفه مجزا می باشند و همچنین در شخصیتهای مجزا از هم نسبت به هم عمل می کنند.
درمورد تثلیث از نظر ظهور و طرزعمل، اینکه
خدا خود را بعنوان پدر، پسر و روح القدس ظاهر کرده، یک مثال بیش از حد
ساده شده آب است که خود را بشکل یخ، آب مایع و بخار نشان می دهد. امّا
البته اینگونه مثالها نماینگر ظهور بیش از یک شخص می باشند؛ دراینصورت دعا
و اطاعت بی معنی خواهد بود. کتاب مقدس از ما می خواهد که پدر و پسر
را بعنوان یک خدا ببینیم اما در شخصیتهای مجزا از هم.
4. زیرا که روح القدس هم دارای صفات الهی و هم شخصی است
چهارمین دلیل کتاب مقدسی که
به تثلیث ایمان دارم این است که در کتاب مقدس روح القدس با الفاط شخصی
نامبرده می شود. این مشخص می کند که او نیز صاحب شخصیتی مجزا از شخصیت
پدر و پسر است.
بایستی تصدیق کنم که در ظاهر ما تقریباً اطلاعات
زیادی در مورد عملکرد روح القدس با سایر شخصیتهای تثلیث به اندازه ای که بین
پدر و پسر وجود دارد، نداریم. و گاهی اطلاعات کتاب مقدسی در مورد روح
القدس حداقل به منظور تلاش برای یک توضیح ثابت، بنظر مبهم می آید.
از روح القدس بعنوان خدا نام برده شده
" آنگاه پطرس گفت: «ای حنانیا چرا شیطان دل تو را پر ساخته است تا روح القدس را فریب دهی و مقداری از قیمت زمین را نگاه داری؟ آیا چون داشتی از آن تو نبود و چون فروخته شد در اختیار تو نبود؟ چرا این را در دل خود نهادی؟ به انسان دروغ نگفتی بلکه به خدا.» " ( اعمال 5 : 3 ـ 4 ).
روح القدس افعال الهی را بعمل می آورد
روح القدس نیز عملکردهای الهی را بعمل می آورد، مانند قضاوت کردن ( یوحنا 16 : 8 ـ 11 )، ریختن محبت خدا ( رومیان 5 : 5 )، دادن خوشی ( رومیان 14 : 17 )، دادن امید ( رومیان 8 : 16 ـ 25 )، دادن سلامتی ( رومیان 8 : 6 )، تولد دوباره ( یوحنا 3 : 5 )، دادن ایمان ( اول قرنتیان 12 : 9 ). روح القدس ممکن است مورد کفر هم قرار گیرد ( مرقس 3 : 29 و لوقا 12 : 10 ) که در عهد جدید معمولاً در مورد عمل توهین به الوهیت در نظر گرفته می شود8.
روح القدس اعمالی را انجام می دهد که ما به یک شخص نسبت می دهیم
در اینجا مدرک کتاب
مقدسی محکمی دال براینکه به روح القدس در منسب و اعمالش، همانند یک شخص معین
اشاره شده است، می باشد که ما آنها را تنها به یک شخص نسبت می دهیم. او
خادم منصوب می کند ( اعمال 13 : 2 و 20 : 28 ). او آنها را در خدمتشان هدایت
و رهبری می کند ( اعمال 8 : 29 و 10 : 19 ـ 20 و 16 : 6 ـ 7 و اول قرنتیان 2 : 13
). او از طریق انبیا سخن می گوید ( اعمال 1 : 16 و اول پطرس 1 : 11 ـ 12
و دوم پطرس 1 : 21 ). او ملزم می کند ( یوحنا 16 : 8 ). او تسلی می دهد (
اعمال 9 : 31 ). ما را در ضعفهایمان کمک می کند ( رومیان 8 : 26
). تعلیم می دهد ( یوحنا 14 : 26 و اول قرنتیان 12 : 3 ). هدایت می کند ( یوحنا
16 : 13 ). مقدس می گرداند ( رومیان 15 : 16 و اول قرنتیان 6 : 11
). به مسیح شهادت می دهد ( یوحنا 15 : 26 ). مسیح را جلال می دهد ( یوحنا
16 : 14 ). دارای قوّت از خود است ( رومیان 15 : 13 ). همه چیزها را جستجو می کند
( اول قرنتیان 2 : 10 ـ 11 ). برحسب ارادۀ خود عمل می کند ( اول
قرنتیان 12 : 11 ). در مقدسین ساکن می شود ( یوحنا 14 : 17 ). می تواند اندوهگین
هم شود ( افسسیان 4 : 30 ). با او مقاومت هم می شود ( اعمال 7 :
51 ) و امتحان هم می شود ( اعمال 5 : 9 ).
در خیلی از زبانها، منجمله یونانی، کلمات دارای جنسیت مذکر،
مؤنث و یا خنثی هستند؛ اما این در مورد زبان انگلیسی صدق نمی کند9. در یونانی اغلب، روح القدس با ضمیر خنثی استفاده
شده است ـ چونکه
pneuma در یونانی با ضمیر خنثی صرف می شود ( مانند یوحنا 14 : 17 و 26 ؛ 15 : 26 ) ـ اما در چندین مورد از ضمیر مذکر استفاده شده است که بنظر برای تأکید شخص بودن روح القدس است.
" لیکن تسلی دهنده یعنی روح القدس ( ضمیر خنثی ) که
پدر او را به اسم من می فرستد، او ( ضمیر مذکر ) همه چیز را به شما تعلیم خواهد داد و آنچه به شما گفتم با یاد شما خواهد آورد. " (
یوحنا 14 : 26 ).
ما زبان مشابه ای را در یوحنا 15 : 26 و خصوصاً یوحنا 16 : 13 می
بینیم: " چون او یعنی روح راستی آید، شما را به جمیع راستی هدایت خواهد کرد ( ضمیر مذکر)... " به قول سی.کی. بارت: " روح القدس
در این آیات، استدلال حالتهای شخصی است.10 "
من این نکته را در مورد الوهیت و ذات شخصی
روح القدس ذکر کردم، چونکه عده ای خصوصاً منکر وجود الهی روح القدس
هستند. بعنوان مثال شاهدان یهوه در ترجمۀ جهان جدید خود، کلمۀ روح القدس
را حذف کرده و آنرا با عبارت «نیروی فعال خدا» جایگزین کردند. عبارتی که
معنی شخص بودن روح القدس را نیز کاملاً از بین برده است11.
نتیجه گیری
چیزهای بسیار بسیار زیاد دیگری می شود در مورد پدر،
پسر و روح القدس گفت. ولی من سعی کردم نکاتی را ذکر کنم که ساده باشند. اگرچه
ذکری از کلمۀ «تثلیث» در عهد جدید نیست، ولی همانطوریکه در بالا
اشاره شد، با خواندن منصفانۀ عهد جدید می بایستی به این نتیجه
برسیم که در عهد جدید از پدر، پسر و روح القدس دربارۀ الوهیت
و هم شخصیتهای مجزا، صحبت شده است؛ و اینکه عهد جدید بطور قطع اشاره به یکتاپرستی
و یکی بودن و اتحاد وجود خدا می کند.
اگرچه توضیحات بیشتر در مورد تثلیث، فراتر از آنچه
که در عهد جدید تعلیم داده شده، می رود، ولی من معتقدم که عهد جدید
بطور وضوح مفهوم مرکزی تثلیث را تعلیم می دهد: الوهیت سه شخص
متمایز از هم ـ پدر، پسر و روح القدس ـ که ذاتاً یک خدا هستند.
داستان زندگی اشرف
از مسیحیت اسمی به اسلام و سپس به خود مسیح
ما اکثراً متأثر از دوران کودکی و روش زندگی والدین خود
هستیم. من دوران کودکی ام را خوب بیاد دارم، انگار همین دیروز بود ـ خاطرات درد آور فراوان. من شاهد مشاجرات خیلی شدید بین پدر و مادرم بودم. بخاطر جنگهای بین پدر و مادرم، بیشتر شبها با تنها خواهرم با گریه و بدون شام می خوابیدیم.
پدرم مرد ثروتمندی بود و زندگی مرفهی را برای ما فراهم
کرده بود. ما مسیحی بودیم، ولی هیچ چیز در مورد مسیحیت نمی دانستیم. حتی برای یکبار هم یادم نمی آید که پدر و مادرم در مورد خدا و یا مسیحیت حرف زده باشند. آنها هرگز مشوق ما برای کلیسا رفتن نبودند.
من شخصی درونگرا، با مشکلات روانی بسیار
زیادی بودم. زمانیکه بزرگتر شدم، دور از مشکلات خانواده ام تصمیم
گرفتم که زندگی خود را بر طبق روش خودم دنبال کنم. خواهرم نیز مثل من پر از نفرت
و کینه بود، ولی او دوستان نزدیک زیادی داشت. او بیشتر اوقات با آنها
بود و با هم بیرون می رفتند و تفریح می کردند.
من تصمیم گرفتم که روش زندگی خواهرم را بعنوان نمونه دنبال
کنم. قصد داشتم که دنیای خودم را با نوع روابطی را که دوست داشتم، داشته باشم؛ حال چه خوب یا چه بد.
من از سن 16 سالگی تا 20 سالگی شروع کردم به کشیدن سیگار، خوردن مشروب، پارتی رفتن و با زنها رابطه داشتن. آنقدر غرق در عیش و نوش بودم که حتی قادر نبودم خودم را پیدا کنم. اما تمام شادی ها بسیار زود گذر بودند؛ تنها برای یک مدت کوتاه دوام داشتند. تمام رویاهایم بصورت ناگهانی ناپدید می شدند و من احساس دو شخصیتی می کردم؛ بخش بیرونی، شادان و سرمست و بخش درونی، غمگین و مأیوس.
من دور از خواهرم بزرگ شدم، ولی ما احساسات
مشابه ای داشتیم و با هم در خانه غمها، تنهایی ها و نگرانیهایمان را قسمت
می کردیم. ما رابطۀ مان را با خدا گم کرده بودیم. من حتی در مورد خدا، فکر
هم نمی کردم. او را هرگز نشناختم و کسی در مورد او با من صحبت نکرده
بود. نظرم در مورد خدا این بود که او ما را خلق کرده و بعد به حال خودمان
رها کرده است. معتقد بودم که خدا در آسمان زندگی می کند و در امور زمینی
ما مداخله نمی کند. او قبلاً راه خوب و بد را در جلوی روی ما قرار داده است
و یک روز با قدرتی که دارد آنهایی را که کارهای خوب کردند، پاداش می دهد
و آنهایی که کارهای بد کردند، مجازات می کند. من و خواهرم از دانشگاه
فارغ التحصیل شدیم، ولی همچنان زندگیمان به همان شکل اول بود. پسران ز
یادی برای ازدواج به خواهرم پیشنهاد می شد ولی او آنها را رد می کرد. پدر و
مادرم علت این کار خواهرم را نمی فهمیدند و من هم اهمیتی نمی دادم.
یکبار 3 صبح، مست به خانه برگشتم و متوجه شدم که پدر و مادرم در شرایط خوبی نیستند. من توجه ای نکردم و رفتم که بخوابم، ولی آنها مرا بیدار کردند. من شوکه شدم چونکه آنها می دانستند که من چطور زندگی می کنم. وقتی مستی از سرم پرید، متوجه شدم که ناراحتی آنها بخاطر این بود که خواهرم به خانه نیامده بود. ما همه جا را بدنبال او گشتیم و حتی فرم افراد گمشده را در پلیس پر کردیم ولی بی فایده بود. او بدون هیچ اثری ناپدید شده بود.
وقتی خواهرم ناپدید شد، من خیلی غمگین شدم. اگر چه ما با هم رابطۀ خیلی عمیقی نداشتیم، ولی من او را خیلی دوست داشتم. او شریک غمهایی بود که با هم تجربه کردیم و در موردش اصلاً حرف هم نمی زدیم. با
وجود ادامۀ مشاجرات و دعواهای پدر و مادرم و سرزنشهای همدیگر برای ناپدید شدن خواهرم، من احساس می کردم که قلب پدر و مادرم شکسته شده بود. آنها
زیاد در مورد احساساتشان حرف نمی زدند، ولی می توانستم از چشمانشان این را بفهمم.
بعد از مدت یکماه، خواهرم به ما زنگ زد و خبر تکان دهنده ای بما داد. او با یک مرد مسلمان ازدواج کرده بود و خودش هم مسلمان شده بود. آن برای من، بسان نشان دادن پرچم قرمز بود. باعث شد که من به فکر فرو بروم « خدا کیست؟ مذهب واقعی کدام است؟ برای چی خواهرم این کار کرد؟ امتیاز اینکه به دین دیگری بروی چیست؟» سؤالات زیادی داشتم که ذهنم را به خود مشغول کرده بودند.
وقتی خواهرم برای بار دوم به خانه زنگ زد؛ مادرم شروع کرد به گریه کردن و پدرم به او التماس کرد که به خانه برگردد. او به آنها گفت که او تصمیم خودش را گرفته و قبلاً تمام مدارک قانونی خود را هم تغییر داده است و حالا یک اسم اسلامی هم دارد و حامله است و قصد دارد که بچه اش را یک مسلمان بزرگ کند. وقتی این را شنیدم خیلی متعجب شدم واز او خواستم که او را ببینم، بنابراین آدرس جدیدش را به من داد.
به دیدن او رفتم و او با گرمی از من استقبال کرد.
شوهرش نیز دوستانه به من خوش آمد گفت. من از اسلام از آنها
پرسیدم و آنها شروع کردن در مورد تمام چیزهای مثبت در اسلام صحبت
کردن. آنها سعی کردند مرا قانع کنند که مسیحیت یک دین منحرف شده است و مذهب
چند خدا پرستی (شرک) است.
در واقع من چیزی از مذهب خودم نمی دانستم
تا بتوانم چیز هایی را که می شنوم با آن مقایسه کنم و به آسانی تحت تأثیر
حرفهای آنها قرار گرفتم و آنها به آسانی بر روی من تأثیر گذاشتند. من
تمام عقاید آنها را در ذهن خالی و روح مریضم جای دادم و به آنها گفتم که قانع
شدم، اما احتیاج به یک مقدار زمان دارم تا در مورد این چیزها کمی فکر
کنم، تا اینکه بعدها از تصمیمی که می گیرم پشیمان نشوم.
در مورد چیزهایی که شنیدم خوب فکر کردم. خواهرم
را با دین جدیدش خوشحال می دیدم و از خودم می پرسیدم: « آیا او واقعاً
خوشحال است؟ آیا مبانی دین جدیدش او را راضی می کند؟ آیا خدا به
دعاهایش جواب می دهد ؟ ...» من با این افکار در حال کشمکش بودم
و هیچ کس از آن آگاه نبود. بنابراین تصمیم خودم را گرفتم، با
این امید که در این مذهب جدید بتوانم خدای خودم را پیدا کنم. من همۀ تدارکات
لازمه را دیدم و تمام کاغذهایم را حاضر کردم.
یکبار قبل از اینکه بخوابم تلفن زنگ زد، مادرم
جواب داد و گفت که تلفن برای من است، وقتی گوشی را گرفتم،
صدای موسیقی و سرود مسیحی زیبایی شنیده می شد و یک صدای خانمی را
شنیدم که گفت: « اجازه می دهید که الآن به دیدن شما بیایم؟» من
شوکه شدم و گفتم: « منو می شناسید؟ من که حتماً شما را نمی شناسم. کی به شما
شماره تلفن منو داده؟ چرا می خواهی منو ببینی؟» او گفت که می خواهد با من
دعا کند.
قبل از آن، من به خانواده و تعدادی از دوستانم گفته بودم که
می خواهم مسلمان شوم. دیگر از پدر و مادرم، کلیسا و حتی از خدا هم ترسی
نداشتم. تصور می کردم که پیروی از خدای واقعی، تنها در اسلام است. تنها چیزی
که برای من اهمیت داشت این بود که بعد از آن زندگی پوچ که قبلاً داشتم،
روحم را نجات دهم.
دوستانم خیلی سعی کردند که با من حرف بزنند، دعا
کنند و یا مرا به کلیسا ببرند. اما من صریحاً قبول نمی کردم و خاطر نشان می
ساختم که آزادم هر تصمیمی را که دوست دارم بگیرم. این بار چیزها طور دیگری
جلو رفت. بدون هیچ گونه تردیدی از آن خانم با روی باز خواستم که به دیدن من
بیاید و آدرسم را به او دادم.
پانزده دقیقه بعد زنگ در به صدا در آمد. بعد از
معرفی های معمولی از من خواست که با او دعا کنیم. من بطور غیر
عادی ای ساکت شدم و پذیرفتم. حتی از او نپرسیدم که چگونه مرا پیدا کرده
است ـ من ساکت بودم و محترمانه رفتار می کردم. او دعا کرد و من گریه کردم و
از چشمانم اشک سرازیر شد. او از خدا خواست که کنار من بایستد، تا مرا برای
این تصمیم گیری راهنمایی کند، تا اینکه من تصمیم درست را بگیرم.
این خانم همراه شوهر و دختر کوچکش آمده بود. وقتی شنیدم که آن دختر کوچک به من گفت که عیسی را دیدم که آب بر روی تو می ریخت، بسیار شگفت زده شدم و آنها گفتند که مسیح مرا تعمید آب داده است و او خواهان من است، ز یرا او مرا دوست دارد. آنها از من خواهش کردند که صبح روز بعد همدیگر را ببینیم و به کلیسا برویم. چونکه آنها می گفتند که من بایستی رابطه شخصی ام را با مسیح شروع کنم و همه چیز را در مورد مذهبم یاد بگیرم. بعد هم آنها آنجا را ترک کردند.
صبح روز بعد آنها به من زنگ زدند و بعد گفتم که
من مطمئن نیستم، پس آنها آمدند و مرا به کلیسا بردند. همانطور که وارد کلیسا می
شدم یک خانمی آمد و به من گفت: « یک چیزی را باید به شما بگو یم
....» او به نظر مردد بود. دوباره به من نگاه کرد و گفت: « مسیح به تو می
گوید، من راه و راستی و حیات هستم...»
چشمانم ناگهان پر از اشک شد. از چیزهایی که در حال
اتفاق افتادن بودند لبریز از احساسات شده بودم. انتظار نداشتم که خدا به
این صورت جواب سؤالم را بدهد که تنها مسیح، راه و راستی و حیات است.
زندگی ام عوض شد و در واقع خیلی بهتر شد. بطور
مرتب کلیسا رفتن را شروع کردم. آمدم تا خداوند را به طریق تازه ای بشناسم.
تصور می کردم که خدا خیلی دور است، ولی نمی دانستم که او خودش به روی
زمین پائین آمده تا اینکه مرا نجات دهد، چونکه مرا دوست داشت. از تمام چیزهای
بد زندگی ام دست کشیدم، مثل مشروب خوردن و الواطی با زنها و یک رابطه جدید
را با پدر و مادرم شروع کردم و آنها را هدایت کردم تا اینکه رابطۀ درستی
با خدا داشته باشند. ناگهان همه چیز عوض شد. حالا همگی ما با هم به
کلیسا می رویم و با هم در خانه دعا می کنیم.
جنگها و مشاجرات از خانۀ ما رخت بر بستند، چونکه
خداوند به تک تک ما درس تازه ای داد. ما مشتاقانه برای خواهرم
در حال دعا هستیم و از خدا می خواهیم که او را نیز نجات دهد و به
جمع ما برگرداند.
اشرف
درود به برادران و خواهران خوبم
امروز یک فایل صوتی گذاشتم.
در مورد ( خدای من کجاست؟ )
از خواهر خوبم استر ممنونم که این فایل رو گذاشته بود در وبلاگش و من خیلی برکت گرفتم.
پیشنهاد می کنم دانلود کنید و گوش کنید.
( خدای من کجاست؟ آیا هنگام مشکلات و سختی ها به خدا اعتقاد داریم؟ )
از کشیش مالکوم استیر download
دوست عزیزم
سلام
تیتر وبلاگتون منو جذب خودش کرد و
امیدوارم چند کلمه ای رو از دوست خودتون بشنوید، ...
پیامبران الهی آمدند و شعار
هر کدام هیچ نبود مگر آنکه انسانها را براه حق و حقیقت،درستی و
پاکدامنی، عمل صالح و آنچه نیکوست دعوت کنند....
ظاهر اعمالی که به پیروانشان امر
فرمودند برای رسیدن به قرب خداوند با هم فرق داشت ولی همگی یک چیز را فریاد میزدند....
مهم نیست با چه آئینی،از چه طریقی
و با چه کلامی ، مهم اینست که همه برای نزدیکی به خداوند مهربان بودند....
حالا شما میفر مائید که
از اسلام به خدا نرسیده اید و با مسیحیت خدا را کشف کرده اید... و این
ظاهریست که هم من میتوانم در آن ریا کنم و هم شما...
//
درود به برادر خوبم
ممنون که به من سر زدید. راستش من در پست های قبلی جواب همه سوالاتی که شما و دیگر دوستان پرسیده اند رو دادم. اما باز هم جواب میدم.
فرمودید (حالا شما میفر مائید که از اسلام به خدا نرسیده اید و با مسیحیت خدا را کشف کرده اید)
این یعنی شما مسیحیت رو دین می دونید. در هر دینی این انسان است که با شریعت سعی می کند به خدا برسد. اما در مسیحیت خداوند به سوی انسان می آید.
//
ومن از شما پاسخ نمیخواهم که بخواهید ظاهر سازانه و از روی مصلحت و یا غرور و یا تعصب جوابم را بدهید ، از شما میخواهم این سوال را از خودتان بپرسید،آیا حقیقتا مسیحیت که اسلام مفاهیم انسانی آن را قبول کرده و مسلمانان را به تبعیت از آن فراخوانده و خود هم آنرا کاملتر نموده به تنهایی میتواند راه هدایت آزادمردان باشد؟
//
من هیچ وقت از روی ظاهر سازی و مصلحت و غرور و تعصب جواب نمی دم . برادران و خواهران مسلمان هستند که هنگام کامنت گذاشتن انگار با قاتل یکی از عزیزانشون روبرو هستند و خیلی محترمانه توهین می کنند و تهمت می زنند.
//
آیا احکام ساده و نچندان زیاد آن برای رسیدن به خدا برای انسانهای متمدنی که عقلشان بسیار تکامل یافته تر و نحوه ی زندگیشان بسیار پیشرفته تر و پیچیده تر و متمدنانه تر و به طور کلی متفاوت تر از انسانهای 2000 سال پیش است کفایت میکند؟
//
دقیقا مشکل اینجاست که تصور می کنید با شریعت و باید و نباید به خدا می رسید. در حالی که مسیح زیباترین شکل رابطه با خدا رو به انسان نشان داد.
صحبت از 2000 سال پیش کردید. حالا به نظر شما اسلام که 1400 سال پیش اومد برای زندگی پیشرفته امروز مناسبه؟
پس چرا مسلمان هستید؟
//
شما چطور توانستید خدا
را بیشتر درک کنید و به قرب او نزدیک تر شوید در دینی که انسانها را
بسیار کمتر از اسلام به عبادت خداوند و انجام عمل صالح و خدمت به فقیران
دستور داده؟
//
باز هم مسیحیت رو دین به حساب آوردید. شما روی چه حسابی میگید که در مسیحیت کمتر به عبادت خدا و انجام عمل صالح و خدمت به فقیران دستور داده شده؟
در مسیحیت خدا یعنی محبت. یعنی دوست داشتن دشمنان. یعنی دعای خیر برای آنانکه شما را نفرین می کنند.
و هزاران آیه دیگر .
//
اسلام دینی نبود مگر در ادامه ی
ادیان دیگر و نه نقض کننده ی آنان بلکه در ادامه ی آنان و
اضافه کننده ی احکام و
اعمال برای انسانهایی که دارای عقل
تکامل یافته تری بودند.
//
مسیح چه گفت؟
من اول و آخر هستم . من الف و یاء هستم.
هیچ کس جز به واسطه من نزد پدر نمی آید.
من در پدر هستم و پدر در من است.
من و پدر یک هستیم.
حالا به نظر شما کسی که با پدر یکی بود نیاز داشت تا یک انسان بیاید تا او را کامل کند؟
//
به طور مثال
عرض میکنم:
اسلام در خدمت به فقیران علاوه بر
مستحبات ، واجباتی به شرح زیر دارد:
زکات-خمس-فطریه- صدقه و قربانی
کردن برای فقیران هم به مقدار توان برای هر مسلمانی مستحب موکد است.
و اینها را بگزارید کنار احادیث بسیار از ائمه اطهار(ع) و پیامبر اکرم (ص) مبنی بر تکریم ایتام و فقرا که به طور مثال در تاریخ است که امام حسن (ع) چند بار تمام دارایی های خود را به طور کامل بخشیدند....
//
شما از مسیحیت اطلاع ندارید چون نمی دونید که در مسیحیت هم کمک به فقیران بسیار تاکید شده.
برای مقایسه دو چیز باید از هر دو به یک اندازه اطلاع داشته باشید.
من بیش از اون که فکر کنید با اسلام و مسیحیت آشنا هستم. اما از صحبتهای شما مشخصه از مسیحیت اطلاعی ندارید و فقط تفاسیر دیگران رو تکرار می کنید.
//
اگر شما مسیح (ع) را دارید ما هم
مسیح(ع) را داریم و هم چهارده بزرگوار چون او را.
اگر در زمینه ی تکامل
فردی بگوئید که مسلما آگاهید که اسلام بیش از هر آئینی در این زمینه
اعمال و واجبات و مستحبات دارد که البته هرگز به ظاهر این اعمال بسنده نکرده
و قبولی آنها را مشروط به توجه و خلوص نیت شخص عامل و تاثیر آن اعمال بر
رفتار او دارد.
و اگر بخواهم به همین ترتیب مثال
بزنم مسلما خارج از حوصله ی شما خواهد بود...
//
من هم اگه قرار بود از محبت و کمک به انسانها در مسیح بگویم از حوصله شما خارج خواهد بود.
//
فکر نمیکنم شما هم شکی در این
داشته باشید که برای تکامل معنوی و جسمانی انسان آئینی به خوبی اسلام راه را نشان
داده باشد...
و اما اگر شما اسلام را از اعمال ابلهانی چون طالبان
شناخته اید و یا طریقه
ی عده ای اسلام مآب دنیا طلب را
راه پیشوایان حقیقی اسلام عزیز تصور کرده اید پس باید به
بنده اجازه دهید تا امثال هیتلر و رهبران جنگهای جهانی و بوش و خیلی های
دیگه را که نام مسیحی بر آنها بود و عملشان بسیار سفاکانه و ظالمانه بود را
نعوذبالله به مسیح(ع) نسبت دهم....
حقیقت اسلام را باید در تاریخ و در
شیوه ی زندگی چهارده معصوم (ع) یافت نه در اعمال امثال من.
//
من هم مسلمان زاده هستم .از یک طرف تمام آئین و عبادات اسلام رو می دونم. از طرف دیگه کاملا با منابع اسلامی آشنائی دارم.و بیش از اون که فکر کنید در کتب اسلامی مطالعه داشتم و با علمای مسلمان زیادی بحث و مناظره داشته ام.
//
دوست عزیز اگر شما از
ابتدا مسیحی بوده اید و اکنون برای ترویج دین مسیحیت خود را مسلمان مسیحی
شده جا میزنید باید بگویم متاسفم... که دروغ هم در دین مسیحیت و هم در
دین اسلام بزرگترین گناه کبیره و حتی بدتر از زنا نامیده شده و امیدوارم که
شما در باطن خود و با وجدان خود یادآور این حقیقت بشوید که اگر حقیقتا به
مسیحیت معتقد باشید این عمل شما در نزد خداوند بسیار زشت است.
//
خیلی ممنون که به این سادگی قضاوت می کنید و تهمت دروغگوئی می زنید.
من در مسیح یاد گرفتم دروغ نگویم.
شما در اسلام یاد گرفتید که به این سادگی به دیگران تهمت بزنید؟
نه عزیزم من مسلمان زاده هستم و بیش از 20 سال بدون خدا زندگی کردم.
و حتما می دونید که اسلام پر از مهر و محبت شما حکم من رو اعدام اعلام میکنه.
پس بدونید که من برای گفتن یک دروغ جون خودم رو به خط نینداخته ام.
بلکه خواستم مسیح رو پیروی کنم.
و مسیح میگه صلیب خود را برداشته و دنبال من بیائید.
و من مدتهاست صلیب خودم رو برداشته ام.
" زمانی فرا خواهد رسید که شما را خواهند کشت و تصور خواهند کرد به دین خدا عمل می کنند "
//
و اگر حقیقتا حقیقت را در مسیحیت یافته اید،از آنجائیکه هیچ منطقی در این عمل نمی بینم از خداوند متعال هدایت شما را خواستارم و یادمان نرود که در قرآن آمده: خدواند "هرگز" ظالمان را هدایت نخواهد کرد. و ظلم فقط لگد زدن بر ناتوان نیست ،ظالم کسی است که حق و حقیقت را در هر جایی چه کوچک و چه بزرگ نادیده بگیرد و پایمال کند....
//
مسیح حقیقت است. این ما هستیم که دوست نداریم با قلب باز اون رو دریافت کنیم.
//
به خاطر پر حرفی مرا ببخشید....
من هم ابتدا شناسنامه ای مسلمان
بودم ولی تا وقتی به حقانیت اسلام پی نبردم این دین را به شناسنامه ی قلبم وارد
نکردم....
اگر خواستید به نوسته
هایم فکر کنید از شما خواهش میکنم برای یک لحظه هم که شده از تعصب دست
بردارید،وجدان خود را آزاد کنید تا حرف بزند، من منتظر جواب شما نیستم
فقط خواستم تلنگری به وجدانتان بزنم ، این نوشته ها را هم از دوستی بدانید
که شما را چون تمام بندگان خداوند مانند خانواده اش دوست دارد، هدایت شما و
یا غیر از آن نه به من می افزاید و نه از من کم میکند اما با خوشحالی
شما قلبم خوشحال میشود ، البته خوشحالی روح و حقیقت شما نه جسم شما.
خدایا
انشاالله در هر طریقی که هستید راه
حق و سعادت حقیقی را بپیمائید.
خدانگهدار
//
من راه، راستي و حيات هستم. " ( يوحنا 14 : 6 ). " کسيکه پسر را دارد حيات دارد و کسيکه پسر خدا را ندارد، حيات ندارد." ( اول يوحنا 5 : 12)
خیلی ممنون که برام دعا می کنید. اما آیا فقط من باید تلنگری به وجدانم بزنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟
در پی حقیقت باشید که حقیقت شما را آزاد خواهد کرد.آمین.
برادر کوچک شما در مسیح
میکائیل
سلام
من جوابهای شما رو کامل خوندم.
شما اصرار دارید که همه کسانی که
به مسیحیت ایراد وارد می کنند تحقیق ندارند و نمی دانند و ...
درود به شما برادر خوبم
ممنون که به من سر می زنید.
کسانی که به مسیحیت ایراد می گیرند یا تحقیق ندارند یا اطلاع دارند اما به ضرر منافع خودشون می بینند اگه واقعیت آشکار بشه.
قصد من ایراد از ادیان نیست.
من فقط از حقیقت مسیحیت می نویسم.
اما جالبه که شما و دیگر دوستان مسلمان با تعصب و جملات توهین آمیز برای من جبهه میگیرید.
شما اگه مدعی هستید اسلام حقیقته, خوب از حقیقت اسلام بنویسید.
نه
اینکه چون حرفی برای گفتن ندارید ازمسیحیت ایراد می گیرید تا حرف و عمل خودتون رو
درست جلوه بدید.
اما آیا شما از اسلام خبر دارید؟
بعید می دونم. چون:
گفتید:"اما
در ايران فرزندان خداوند رو به جرم
مسيحي شدن مي كشند.به جرم اينكه قبلا بي خدا بودند و الان در مسيح متولد شدند.و اين رو حكم
اسلام مي دونند."
دیدید این شمایید که درباره ادیان دیگر تحقیق نکردید. اسلام در وحله اول دستور می دهد کافر را ترک کنید و با وی مراوده نداشته باشید در مرحله بعد اگر خواست کفر خود را تبلیغ کند او را بگیرید و بکشید. در جایی دیگر می فرماید که اگر قبل از اینکه او را بگیرید توبه کرد به سوی خدا از او بگذرید.
من از اسلام غافل نیستم که مانند خیلی ها گول بخورم. من هم مسلمان زاده هستم .از یک طرف تمام آئین و عبادات اسلام رو می دونم. از طرف دیگه کاملا با منابع اسلامی آشنائی دارم.و بیش از اون که فکر کنید در کتب اسلامی مطالعه داشتم و با علمای مسلمان زیادی بحث و مناظره داشته ام. پس لازم نیست بگید من اطلاعات ندارم.
فرض کنیم اسلام اینگونه دستور میده. آیا در ایران همینطور این دستور اجرا میشه؟
برای همه آشکار شده که دشمنان خدا, برای حکومت به بهانه دین, فرزندان خدا رو اعدام می کنند.
مسیح جواب اینان رو داده..
" زمانی فرا خواهد رسید که شما را خواهند کشت و تصور خواهند کرد به دین خدا عمل می کنند "
اینکه ما شما رو کافرمی دونیم اینه
که میگید عیسی پسر خداست. یعنی شما روابط انسانی را برای خدا در نظر میگیرید.
بله عزیزم ,
اعدام نو ایمانان مسیحی لکه ننگی است برای مدعیان خدا پرست.
دلیلش این نیست. دلیلش اینه که می بینید با هدایت این افراد به سوی خدا پایه های حکومت سست میشه.
و تنها کار اینه که به اسم اسلام و دین این افراد رو کافر بدونند تا کسی معترض نشه.
اما این شمایید که متعصبید. چرا
چون گفتید:"مسیحیت مثل یهود و اسلام نیست و اصلا قابل مقایسه با آن دو نیست"
این جملات دلیل بر تعصب نیست. فقط حقیقته.
شما مسیحیت را برده اید به بالا و
بقیه را در خوار و خفیف فرض کردید.
مسیحیت بالا هست.
در مسیح یاد گرفتم کسی رو خوار نکنم.
یاد گرفتم دشمنانم را هم محبت کنم.
برداشت
شما اشتباه بوده.
گفتید انجیل کلام خداست. پس چرا انجیل یوحنا مدام از
معجزات حضرت عیسی علیه سلام سخن به میان آورده در حالی که کتاب آسمانی باید چیزی را
داشته باشد که کسی آنها را نمی داند. نه اتفاقاتی را بگوید که افراد زیادی
آنرا مشاهده کردند.
و حواریین می توانستند آنها را منتشر کنند و دیگر احتیاج به خداوند
نبود.
شما انجیل رو نخونده اید یا اینکه با قلب باز و بدون تعصب نخونده اید.
همه موجودات عالم متعلق به خداست
من خلاف این رو نگفتم.
شما گفتید :
"من فکر می کردم مسیح فقط پیامبر خداست"
شما اطلاعاتتون کمه. چون جایگاه
پیامبر خدا بودن رو نمی دانید. چون جایگاه انسان را نمی دانید.
و مشکل شما اینه که مسیح رو پیامبر از جنس انسان می دونید.
مفهوم
تثلیث کاملا ساده و منطقی است. حالا اگه دوست ندارید یه کم فرا تر اندیشه کنید , آزادید.
شما به بنده یک مسیحی رو نشان بدید
که از او خوارق عادت سر زده
حال شما بیایید تا بنده به شما کسانی رو نشان بدهم
که با پیروی از اسلام صحیح به جایی رسیدند که بدون اینکه شما به ایشان حرفی بزنید
آنچه را در دل دارید می دانند و به شما می گویند.
هرچند این دفاع شما خیلی بچه گانه بود اما بهتره بدونید یک مسیحی هنگامی که قلب و زندگی اش رو به مسیح میده, سرشار از روح القدس میشه و به مراحل بالاتر از اون که بیان کردید میرسه.
در مسیح یاد میگیریم که فروتن باشیم .نه اینکه با کمی عبادت ادعا کنیم که نایب کسی هستیم یا .........
شما که ادعا می کنید اهل تحقیق
هستید برید یه کم در مورد دین
اسلام تحقیق کنید. تحقیق کردن در مورد مسحیت فقط با کتاب و نوشته میسره. ولی اگر شما واقعا
به دنبال حقیقت و اسلام باشید تحقیق شما محدود به کتب نیست و می توانید نشانه
های عینی را پیدا کنید در پیروان اسلام ناب.
هدف همه ادیان الهی خداوند بی
همتاست که نزاده و زاییده نشده.
شما اگر به یک بی دین سوره اخلاص
را نشان دهید میفهمه که خدا باید چنین باشد.
من هم مسلمان زاده هستم .از یک طرف تمام آئین و عبادات اسلام رو می دونم. از طرف دیگه کاملا با منابع اسلامی آشنائی دارم.و بیش از اون که فکر کنید در کتب اسلامی مطالعه داشتم و با علمای مسلمان زیادی بحث و مناظره داشته ام. پس لازم نیست بگید من اطلاعات ندارم.
شما بهتره به جای خوندن کتب تحریف شده و تکرار تفاسیر اشتباه, اولا با قلب باز از مسیح بخواهید که حقیقت رو برای شما آشکار کنه.
و بعد از کتب و منابع حقیقی تحقیق کنید.
در پی حقیقت باشید که حقیقت شما را نجات خواهد داد.
من جواب همه سوالات شما رو دادم. از خودم حرف و نظری ندادم .همه حرفهای من از کلام خدا بود.
قبلا هم گفته بودم که دیگه بحث نمی کنم. هدف اول من هم از این وبلاگ بحث با مخالفان مسیح نبود.
من فقط از جلال خداوندم مسیح می نویسم.
راستی اگه دوست دارید فکر کنید که من کم آوردم , مشکلی نیست. هرجور دوست دارید فکر کنید.
اما بدونید حقیقت همیشه وارد قلب کسانی میشه که با قلب باز و بدون تعصب از خدا بخواهند که وارد قلبشون بشه.
"" ای مسیح تو را به قلب خود دعوت می کنم و من میدانم که گناهکارم و گناهانم را به حضور تو می آورم تا تو آنها را بیامرزی و این قدرت را به من عطا کنی که گناه در من قدرت نداشته باشد وتقاضا می کنم مرا دگرگون کن. ای عیسی مسیح من ایمان دارم که از مریم باکره متولد شدی و برای گناهان ما روی صلیب جان دادی و در روز سوم از مردگان زنده شدی و تا ابد زنده هستی و ای عیسی مسیح تو را شکر می کنم که مرا انتخاب کردی. در نام عیسی مسیح میطلبم آمین ""
برادر کوچک شما در مسیح
میکائیل